نیما (دکتر حمید طاهری)
من چهرهام گرفته / من قايقم نشسته به خشكي
فرياد ميزنم / در راه پر مخافت اين ساحل خراب
و فاصله است با آب / امدادي اي رفيقان با من
گل كرده است پوزخندشان امّا / برمن / بر قايقم كه نه موزون
بر حرفهايم درچه ره و رسم / بر التهابم از حد بيرون (1)
نيما در شعر فوق حال خود و شعرش را توصيف ميكند . شعر «آهنگرش» نيز چنين توصيفي است و تمثيلي است از او و شيوة شاعرياش .
او و كليد قفلهاي بسته زنجير زنگ آلودهاي را ميدهد تعمير
بر سر آن ساخته كاو راست در دست / ميگذارد او [ آن آهنگر]
دست مَردم را به جاي دستهاي خود / او به آنان دست ، با اين شيوه خواهد داد
ساخته ، ناساخته ، يا ساخته كوچك / او به دست كارهاي بس بزرگ ابزار ميبخشد (2)
او در اين كار درپي مغلوب ساختن دشمني نيست چون دشمني ندارد همان طور كه آهنگر
« به هنگامي كه دشمن از او در بيم باشد/ آفريدگار شمشيري نخواهد بودن» (3)
حُسن مطلعي كه به زعم خود بر اين مقاله دادهام نه از براي اثبات اين مدعاست كه نيما در مقابل و مقام مخالفت با دفتر پربرگ و ارج هزارساله انديشه و هنر و عشق و معنا قد افراخته است و آن را به زنجير زنگ بسته مانند ساخته، بلكه قيام او در ميدان شعر و ادب جولان در ساحتي باز و تازه است. او ميخواهد شيوهاي نو در ابراز انديشه و احساس و عشق بياورد. شيوهاي كه به خاطر تازگي غباري از ابهام در ذات و جوهر دارد .
از آن جا كه همة سازههاي كاخ شعر او نو ، بديع و بيسابقه است ، و نو را ذوق مردمي كه هزارسال طعم خوش شعر موزون و قالب معمول و انديشه وتفكر و زبان آشناي شعر و ادب كهن فارسي را چشيدهاند ، دير در مييابد . زيرا ذوق در وهله اول اساس دريافت و قضاوت ما درخصوص هرنوع نوآوري است ، و اين نياز به اثبات ندارد چون شعر نيماي پنجاه سال پيش از منظر استقبال و پذيرش جامعه با امروز بسيار متفاوت است . چه بسا ذوق زمان و گذر ايام بسياري از تاريكيها و ابهامات شعر نيما و نيمايي را هموار كند و اين مرهون تلاش محققين و دانشگاهيان جامعه ايران است كه بايد با مطالعه ، تحقيق و تدريس ، نسل امروز را به گنجينه شعر و ادب امروز آشنا كند و آشتي دهد . وقتي ذوق زمان به آثار هنري بديعي چون شعر امروز عادت ندارد ، آن را درنمييابد و گاه در برابر آن ميايستد و در مقام نفي برميآيد . شعر معاصر از آن اشعاري است كه با تأمل و درنگ زيبايي ها و مفاهيم ، و انديشههاي مكنوناش چهره مينمايد و اگر غبار ابهامي برآن نشسته از اين رهگذر است : ميزان ابهام شعر با توجه به مخاطب متغير است . ذوق ، علم ، دريافت و تفكر مخاطبان نه ثابت است و نه يكسان ؛ به همين دليل ابهامهاي شعر نيز در نظر مخاطبان متغير و متفاوت است . اما با همه اين احوال ابهام جزوي از ذات و جوهر شعر امروز است . شعر جوهرمند ، شعر مبهم است ، و يكي از ملاكهاي شعرخوب ، ابهام آن شعر است و اين ابهام گاه درحدي است كه سراينده نيز آن را مبهم ميبيند .
بخش عظيمي از ابهام شعر نيما ، صرف نظر از نوع و گونه ناشي از ذوق جامعه است . زيرا شعر نيما شعري است در زبان ، نگرش ، و شيوه بيان نو . ساخت آوايي ، واژگاني و معنايي نو دارد . اما همانطور كه گفته شد شعر خوب و با جوهر ، خالي از ابهام نيست و ابهام را ميتوان براي شعر امروز فطري تلقي كرد .
ابهام در شعر معاصر بخصوص شعر نيما گاه ناشي از زبان است وگاه در بيان شاعرانه و محاكات شعري است و گاه در فطرت و ذات آن . نگارنده در اين مقاله سعي كرده است به ابهامهاي هنري (شاعرانه و نيمه شاعرانه) شعر نيما بپردازد . هرچند كه مصاديق زيادي از ابهامهاي زباني و غيرشاعرانه نيما نيز يافته است و استاد فاضل جناب آقاي دكتر پورنامداريان نيز در اثر ارزنده «خانهام ابري است» به برخي ابهامهاي زباني نيما اشاره كرده است .
منظور من از ابهامهاي نيمه شاعرانه ، ابهام در تصاوير يا ايماژهاي شعر ، عواطف و انديشههاي اوست. صور خيالي كه نيما در محاكات شعري خود ميآفريند ، شعر او را تا حدود زيادي مبهم ميسازد و معنا را در پردهاي از خيال پنهان ميكند. تشبيهات ، استعارات، كنايات ، تمثيلها ، رمزها و ... كلام او را دشوار ميسازد كه در اين مقاله به طور مجزا اما موجز به آنها پرداختهام .
ابهام شاعرانه نيز مرز مشترك با ابهام نيمه شاعرانه دارد . منظور نگارنده از ابهام شاعرانه ، ابهام در يك تجربه و دريافت بديع و نو شاعرانه است . آنگاه كه شاعر در جذبه خلق جمال غرق است ممكن است نمودهاي ملهَم به وي مبهم باشد و به ناچار اين ابهام در بيان آن تجربه نيز خود را مينمايد و خواننده نيز آن را مبهم مييابد . اين گونه تجربه ها در شعر نيما كم نيست كه در حد حجم اين مقاله به آنها اشاره شده است .
ابهام (Ambiguity) در حوزه بديع سخني است كه احتمال دو يا چند معني متقابل دارد و در حوزه بديع گذشته معادل تعقيد با بار منفي بكار رفته است و منتقدان نيز عقيده داشتهاند كه ابهام ناشي از ضعف گوينده است . زيرا او در جايي كه بايد صريح و روشن و دقيق سخن بگويد ، به ابهام ميگويد . اما در نقد ادبي مدرن ابهام داراي بار مثبت است و جوهره و ذات متون ادبي بخصوص شعر است . امپسون در كتاب «هفت نوع ابهام» خود معتقد است : « در هر جزو كلامي كه واكنشهاي متعددي را برانگيزاند ، ابهام وجود دارد و پايه شعر و شعرسرايي همين ابهام است.» (4)
درجه وضوح و ابهام شعر يا يك اثر هنري با هدف آفريننده آن متناسب است . ابهام هنري ، ابهامي است كه تمام عوامل دخيل در آفرينش آن ذاتي است و اين حاصل ژرف انديشي و خوض او در هستي و زندگي اجتماعي است و اين ابهام مثبت را امپسون « صفت مميزه شعر» ميداند. (5)
اخوان ثالث درباره ابهام هنري و شاعرانه ميگويد : « اين ابهام از نوع تعقيدات خاقاني و نظامي و انوري مثلاً نيست و نه نيز از نوع پيچيدگيهاي شيوه هندي كه شرح آثارشان احتياج به يك دوره علوم و خرافات از قبيل نجوم و مضافات دارد . تازه نتيجه شرح صفر نيست و به رنجش نميارزد . به نظر من شعر و خلاقيت شعري هيچ قاعده و فرمول برنميدارد . صريح بودن خوب است ؟ به هيچ وجه خوب نيست و بايد در پرده استتار صحبت كرد ؛ و از اين حرفها ، اين بايدها را شعر تحمل نميكند . تابعه ظريف و جادويي شعر نازنينتر از آن است كه بتواند اينچنين فرمانها و فرمانروايان را به هر شكل و عنوان بر خود هموار كند . گاه است كه صراحت شعر محض ميشود و گاه است كه صراحت بلكّي حرف را از سطح شعر تا حد زيادي پايين ميآورد . هر شعر اگر شعر باشد با اسلوب و قاعده خاص خودش همراه است . خواه صريح و خواه در پرده ... شعر با جنبه هاي تخيلي خود از صراحت و تطبيق با عين واقعيت دور ميشود بنابرآن موازين نقد و سنجش ، شعر هرچه دورتر از صراحت و واقعيت باشد ، هرچه تخيلّي باشد ، بهتر شناخته ميشود . » (6)
برآيند ابهام كه ارزش و اعتباري چون صور خيال در شعر دارد ، بدين صورت است كه شاعر گاه در لحظه هاو جذبه هاي خويش عوالمي را كشف و تجربياتي را كسب ميكند كه از ديد ديگران پوشيده است . اين عوالم كه اشراقي است و به فيض الهام شاعر به دريافت آنها نايل ميشود ، گاه در ماهيت نمود بر شاعر مبهم است ، نتيجتاً به هنگام ظهور در آينه زبان نيز مبهم خواهد بود . گاهي دريافتهاي شاعر درماهيت روشن و اشكار است اما كلام توان ظهور و بروز آن را ندارد و زماني نيز عناصر خيال و تصاوير شاعرانهاي كه شاعر چاشني زبان ميكند ، كلام او را مبهم ميكند و گاه دستاوردهاي شاعر در سير جذبه هاي شاعرانه و الهامات فراسويي چنان عميق و ژرف است كه ادراكات سطحي و عادي بشر تاب و توان دريافت و فهم آن را ندارد و اين تجربه ها در ماهيت خود نه مبهم به شاعر نموده شده است و نه زبان ناتوان از بيان صريح آن است ، بلكه گزارش او از سير در جذبات و ناخودآگاه عميق و دقيق است . درنتيجه تعابير و تفاسير و فضاي آفريده شاعر در پيكره زبان مبهم مينمايد و اين ابهام است كه ارزش كاملاً هنري دارد . بودلر معتقد است : « دنيا جنگلي است مالامال از اشارات و علائم كه حقيقت آن از ادراك عوام پنهان است و تنها شاعر است كه با نيروي ادراك خود به تعبير و تفسير آنها ميپردازد و آنها را حس ميكند . » (7)
نيما معتقد است : «آن چيزي كه عميق است ، مبهم است . كُنه اشيا جز ابهام چيزي نيست . جولانگاهي كه براي هنرمند است ، اين وسعت است . اين وسعت ، هنرمند واقعي را تشنهتر ميدارد ، در عروق او در نقطه پرعمقي ، آن چاشني تلخ و شيرين زندگي را كه او به خود يا نابخود به هواي آن ميرود ميچشاند . در آن يافته هاي زندگي او را بايد ديد ... انسان نسبت به آثار هنري يا اشعاري بيشتر علاقه نشان ميدهد كه جهاتي از آن مبهم و تاريك و قابل شرح و تأويل هاي متفاوت باشد ... ابهام محصول زندگي است به شرطي كه درآن تعمق وجود داشته باشد وشعر جزيي از زندگي و زندگي عميق است ... اين ابهام از جلوي چشم مردمي برداشته ميشود كه همه وجودش شعر است. » (8)
رابرت فراست ، نظريه پرداز نقدنو درباره ابهام شعري ميگويد : « شعر آن است كه چيزي بگويند و تو چيز ديگري بفهمي » (9)
ابهام در شعر نيما گاه در سطح يا روساخت است . روساختي كه خاص شعر اوست . گاه واژه يا تركيبي كه در محور جانشيني كلام اوست ، گفته او را مبهم ميسازد و گاه محور همنشيني و قواعد تركيب يا نحو كلام او ابهام زاست . مثلاً واژه هاي طبري كه در شعر او ذكر ميشود با حذف و ذكر معادل فارسي به جاي آن رفع ابهام ميشود . گاه تقديم و تأخير اجزاي كلام ، موجب ابهام ميگردد . يك جابه جايي صفت يا ضمير و حرف ، ممكن است دريافت را دشوار كند . همين هنجارگريزيهاي زبان برخي از ابهامهاي شعر نيما را سبب شده است . از آن جا كه نگارنده قصد بررسي ابهامهاي شاعرانه و نيمه شاعرانه شعر نيما را دارد تعداد محدودي از هنجارگريزيهاي زباني نيما را با ذكر شواهد ، ميآورد :
تركيبات نو در عبارتهاي زير زبان نيما را دشوار كرده است :
سفارشهاي مرگند اين خطوط ته نشسته مجموعه كامل اشعار نيما / ص 440
هنگام كه گريه ميدهد ساز / اين دود سرشت ابر بر پشت مجموعه كامل اشعار نيما / ص 545
گرچه مي گويند مي گريند روي ساحل نزديك / سوگواران در ميان سوگواران
مجموعه كامل اشعار نيما / ص 504
گاه جابه جايي اجزا و اركان جمله ، زبان را دشوار و مبهم ساخته است :
پادشاه فتح مرده است / تن جداري سرد او را مينمايد مجموعه كامل اشعار نيما / ص 429
برو آن جا به سراغ آنها / به كجا يا شدهاند مجموعه كامل اشعار نيما / ص 413
سر آن بودم زان گونه كه بيمارم خواست / از گياهيش كنم دارو راست
مجموعه كامل اشعار نيما / ص 391
با تنش گرم بيابان دراز / مرده را ماند در گورش تنگ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 511
حذف اجزا و اركان كلام نيز گاه ابهام ساز است :
با تنش گرم بيابان دراز / مرده ماند در گورش تنگ
به دل سوخته من ماند / به تنم خسته كه مي سوزد از هيبت تب
مجموعه كامل اشعار نيما / ص 511
هم از آن شبم آمد هرچه به چشم / همچنان سخنانم از او
همچنان شمع كه مي سوزد با من به وثاقم پيچان (10)
آدمي را دشمن ديرين جهان را خورد يكسر / و شب تيره بدل با صبح روشن گشت خواهد
مجموعه كامل اشعار نيما / ص 495
رنگ اقليمي و جغرافيايي شعر نيما
رنگ اقليمي و بومي نگري در شعر نيما برجسته است . توصيف طبيعت و محيط شمال ، آب و هوا ، فولكلور ، رسوم ، سنن و واژه هاي طبري ، شعر نيما را تا حدي مبهم و ديرياب كرده است . مخاطبي كه با فولكلور ، زبان و طبيعت و محيط نيما آشنايي ندارد ، انديشه ، معنا و حقيقتي را كه به كمك اين ابزارها بيان ميشود ، نميتواند به روشني دريابد .
بخش عمده اي از ابهام شعر نيما نتيجه بومي گري و ادب اقليمي خاص نيماست . درشعرهايي چون « مرغ آمين » ، « پي دارو چوپان» ، « مانلي » ، « ماخ اولا » ، « شباهنگام» ، « برف » و ... ابهامهايي را كه حاصل بومي گري و ادب اقليمي نيماست مشاهده ميكنيم افسانه اِليكا در شعر « پي دارو چوپان » يك فولكلور محلي و بومي مازندران است . اين افسانه دست ابزار شاعر در بيان زمانه هول انگيز و وحشت زاي اوست . عدم آشنايي با محيط و ادب شفاهي مازندراني ، فهم شعر را دشوار ميكند.
شعر « برف » نيما كه شعري سياسي ـ اجتماعي است ، علاوه بر ابهام ناشي از سمبولهاي آن، ابهامي اقليمي نيز دارد :
زردها بي خود قرمز نشده اند / قرمزي رنگ نينداخته است
بي خود بر ديوار / صبح پيدا شدْ از آن طرف كوه « ازالو » امّا
« وازنا » پيدا نيست / گر ته روشني مرده برفي همه كارش آشوب
بر سر شيشه هر پنجره بگرفته قرار / و از ناپيدا نيست
من دلم سخت گرفته است از اين [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 512 ]
شعر« هست شب» علاوه بر ابهام تمثيلي كه دارد ، وجود ابهامي اقليمي نيز تيرهترش ميسازد . شب موصوف اين شعر از شبهاي آشنا و معمول شمال است :
هست شب يك شب دم كرده و خاك / رنگ رخ باخته است
باد نوباوه ابر از بر كوه / سوي من تاخته است
هست شب همچون ورم كرده تني گرم در استاده هوا
هم از اين دوست نميبيند اگر گم شده اي راهش را
[ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 511 ]
شعر « ري را » نيز به جهت توصيف محيط جغرافيايي خاص مبهم مينمايد :
« ري را » صدا ميآيد امشب / از پشت « كاچ » كه بند آب
برق سياه تابش تصويري از خراب / در چشم ميكشاند
[ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 505 ]
واژه هاي طبري چون « لم » ، « اوزار » ، « شوكا » ، « ديزني » ، « گرجي» ، « راش » ،
« لونج » ، « گدار » [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 380 ] « اوجا » ، « تيرنگ » ، « آيش »
[ ص 412 ] ، « بينجلر » ، « كله سي » [ ص 413 ] « دانگ » ، « نپار » ، « شماله » [ ص 414 ] و بسياري از واژههاي ديگر طبري شعر نيما را مبهم ميسازند .
تصاوير شعري
عناصر خيال و تصاوير شعري كه نيما چاشني كلام خود ميسازد ، شعر او را از وضوح به ابهـام
ميكشانند . بخصوص كه تصاوير و ايماژهاي شعر او نو و لطيف هستند . اين عناصر خيال ابهامزا تا حدي آگاهانه و به اراده شاعر آفريده ميشوند و ضمن زيبايي ويژهاي كه به كلام نيما ميبخشند ، معنا و انديشه و مفاهيم شعر را در هالهاي از ابهام ميپوشانند . تشبيه ، استعاره ، كنايه ، تمثيل ، سمبول ، پارادكس ، آركي تايپ و ... شعر نيما را ابهامي هنري ميبخشند . نيما در شعر زير تصوير انديشه خود را كه حاصلي جز غم ندارد با تشبيهات زيبايي چنين ترسيم ميكند :
مانده از شبهاي دورادور / بر مسير خامش جنگل
سنگچيني از اجاقي خرد / اندرو خاكستر سردي
همچنان كاندر غبار اندودة انديشههاي من ملال انگيز
طرح تصويري در آن هر چيز ، داستاني حاصلش دردي [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 453 ]
با تصويري كه نيما در شعر فوق از خود ارائه ميدهد ، معاوم نيست كه مخاطب نيز درست همان را دريابد كه نيما دريافته است و اين خود ابهام ميسازد . صورتي كه نيما در قالب استعاره از آرزوها و آمال شاعري متعهد چون خود ارائه ميدهد با تمام زيبايي ، صراحت كلام او را تيره ميكند :
نازك آراي تن ساق گلي / كه به جانش كشتم
و به جان دادمش آب / اي دريغا به برم ميشكند [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 444 ]
استعارههايي كه نيما به ترتيب از شب ، نور خورشيد ، آسمان ، باد ، ستارگان و گل وگياه در شعر «خندة سرد» ساخته است تماماً بديع و زيبا هستند و حتي ميتوانند رمز و سمبول سياسي و اجتماعي باشند . « صبحگاه ميتواند رمز اوضاع سياسي و اجتماعي بعد از پيروزي انقلاب مشروطه باشد. ماهي آبنوس رمز اوضاع سياسي و اجتماعي جامعه و خفقان وتيرگي حاكم بر آن كه با پيروزي مشروطه از بين نميرود . دد شكافته پشت رمز اسبتداد كه از پيروزي انقلاب زخم خورده و پشت شكافته بر موج سوار است ، باد سركش و تند رمز استبدادي مجدد است » (11)
صبحگاهان كه بسته ميماند / ماهي آبنوس در زنجير
دم طاووس پرميافشاند / روي اين بام تن بشسته به قير
ميشتابد بد دوي شكافته پشت / بر سر موجهاي همچو صدف
روشنان سر به سر در آب فرو / به يكي موي گشته آويزان
دلربايان آب بر لب آب / جاي بگرفتهاند [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 287 ]
شعر « پادشاه فتح » كه بخشي آن نقل ميگردد مملو از استعارهها و تشبيهات دشوار است كه معنا و پيام شاعر را مبهم ميسازد. اين شعر نيز وصف شب است ، وصف شبي سمبوليك و وحشتزا :
در تمام طول شب / كاين سياه سالخورد انبوه داندانهاش ميريزد
وزنهان ره پاسبانان شب ديرين / سوت شب را چون نفير كارفرمايان
در عروق رفته از خون شب ديرين مياندازند . . . / در تمام طول شب آري
كز شكاف تيرگيهاي به جا مانده گريزاناند/ وز دل محراب قنديل فسرده ميشود خاموش
وين خبر چون مرده خوني كز عروق مرده بگشايد / ميدمد در عرقهاي ناتوان ناتوانان
و به ره آبستن هولي است بيهوده / و آن جهان افسا نهفته در فسون خود
[ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 424 ]
در شعر فوق ، سياه سالخورد استعاره از شب است و نماد و رمزي از طبقه حاكم و فساد و تباهي آن . دندانها استعاره مصرحه از ستارگان آسمانِ شب ديرپاست . دندان ريختن ميتواند كنايه از پايان عمر شب و نابودي آن باشد و همچنين محو شدن ستارگان با طلوع صبح .
تشبيه اشاعه خبر به خون گشوده از عروق مرده وجه شبهي زيبا دارد و آن كندي اشاعه و افشاي خبر است . محراب قنديل فسرده ميتواند استعاره از آسمان باشد به جهت خميدگي محرابگونه آن و قنديلِ ستارگان .
سمبول و بيان نمادين
سمبول و نماد از ديگر عناصر خيالي هستند كه سخن را مبهم ميسازند امّا زادة روح محتاط شاعر نيز ميباشند . اين ابهام از سويي ناشي از ايجاز است و از ديگر سو مولود مشخص نبودن دلالت سمبول يا نماد است . زيرا مدلول نماد كه نشانهاي است براي چيزي ديگر ، معلوم و مشخص نيست . سمبول قراردادي است كه شاعر آن را وضع كرده است ولي گاه ميتوان دلالت سمبول را در شعر پيدا كرد و گاهي هم سمبول چنان هنري است كه مدلول آن ناشناخته ميماند اين جاست كه سمبول از مرز صورتهاي خيال ميگذرد . سمبوليك گفتن نيما صرفاً متأثر از سمبوليستهاي غرب چون بودلر و مالارمه و رمبو نيست هرچند نيما تا حدودي متأثر از انديشه و بيان آنان است . اما آنچه نمادين سرايي نيما را سبب است زمانه و اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي اوست . خفقان حاكم بر جامعه و نبودن آزادي قلم و انديشه سمبوليك سرودن را ميطلبد زيرا نماد گريزگاهي براي شاعر در تحليل و تفسير كلام اوست . توجيه ديگري كه ميتوان از سمبوليك سرودن نيما ارائه داد آن است كه سمبول ايجاز ميآفريند . ايجاز و قرار دادن معنايي عميق در دل الفاظي اندك از ديگر ترفندهاي سرودن است . مثلاً نيما در معرفي فضاي سياسي حاكم بر زمان خود چه قدر بايد بكوشد و بگويد تا همان تأثيري را در خواننده و مخاطب ايجاد كند كه سمبول شب موجد آن خواهد بود و از عهده آن برميآيد .
مبهمترين شعر ، شعر سمبوليك و تمثيلي است . بيان چيزي و اراده چيزي ديگر بدون قرينه و نشانه رمزي سرودن براي شعر نيما يك مختصه سبكي است زيرا « بعد از كودتاي 28 مرداد 1332 كه اين دهه را بايد دوره رشد ناميد ، شعر بتدريج متمايل به نوعي رمزگرايي اجتماعي شد و دومين موج مهم شعر معاصر به وجود آمد اين موج ... از درون شعر نيما سر به در آورد و بايستي آن را نوعي سمبوليسم اجتماعي ناميد » (12) در شعر زير « مرغ شكسته پر » سمبول خورشيد و خورشيد خود نماد آگاهي و روشني است .
نزديك شد رسيدن مرغ پرشكسته / هي پهن ميكند پر و هي ميزند به در
زين صبحگاه سر / آواز ميدهد به همه خفتگان ما
در كارگاه روشن فكر جوان ما / بيدار ميكند همه شور نهان ما
[ مجموعه كامل اشعار نيما / ص286 ]
يكي از اشعار نمادين نيما « هست شب » است . شايد اگر نيما زنده ميبود از او ميپرسيديم اين شعر چرا نمادين است و نمادِ چيست؟ همان پاسخي را ميداد كه اخوان هنگام سؤال از زمستانش داد و ميگفت من مثل هر شاعري شب تاريك طبيعت را توصيف كردهام . در حالي كه تشبيهات اين شعر علي الخصوص مشبه بههاي آن دليل بارزي بر نمادين بودن آن است ، نشاندن شعر بين عبارت تكراري «هست شب » . دليل گويا بر سمبوليك بودن آن است زيرا شب طبيعت و آشناي هميشگي ، نيازي به اثبات و تأييد ندارد . در اين شعر ، شب نماد ظلم ، سياهي ، تيرگي ، اهريمني و اهريمنان و خفقان و خلاء آزادي است .
هست شب يك شب دم كرده و خاك / رنگ رخ باخته است . . .
هست شب همچو ورم كرده تني گرم در استاده هوا
هم از اين دوست نميبيند اگر گمشدهاي راهش را
با تنش گرم بيابان دراز / مرده را ماند در گورش تنگ
با دل سوخته من ماند / به تنم خسته كه ميسوزد از هيبت تب
هست شب آري شب [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 511 ]
شعر « بر فراز دشت » شعر سمبوليك بسيار زيبايي است . دشت و باران و باد نمادهاي آن ميباشند كه در طي شعر و بندهاي بعد ماهيت آنها به روشني نزديك ميگردد امّا ابهام آن همچنان باقي است :
بر فراز دشت باران است ، بارن عجيبي ! / ريزش باران سر آن دارد از هر سوي و ز هر جا
كه خزنده كه جهنده از ره آوردش به دل يابد نصيبي / باد ليكن اين نميخواهد
گرم در ميدان دويده بر زمين ميافكند پيكر / بادمش خشك و عبوس و مرگ بار آور
از گياهي تا نه دل سيراب آيد / بر ستيز هيبتش هر دم ميافزايد
[ مجموعه كامل اشعار نيما / 458 ]
شعرهاي « باد ميگردد / ص 468 » ، « در ره نهفت و فراز ده / ص 473 » ، « ققنوس /
ص222 » از مجموعه اشعار نيما سمبولهاي متنوع و زيبايي دارند كه جهت پرهيز از اطناب از ذكر آنها خودداري ميكنم .
تمثيل
يكي ديگر از اسباب ابهام در شعر نيما تمثيل است . از تمثيل تعاريف متعدد و متفاوتي شده است . برخي تمثيل را نوعي تشبيه ميدانند كه وجه شبه ان صريح و روشن نيست . برخي تمثيل را نوعي استعاره ميدانند كه مشبه آن محذوف است امّا مشبه به آن حكايت يا داستان است و برخي تمثيل را اسلوب معادلـه ميخوانند . تمثيل در شعر نيما بيشتر خود را در قالب داستان و افسانه و حكايت مينمايد . داستان يا حكايتي كه ازيك حال ، دريافت ، انديشه، فكر يا واقعه حكايت ميكند . گاه گوينده منظور خود را در طي تمثيل آشكار ميكند و گاه دريافت معني مكتوم و نهان در آن را به عهده خواننده مينهد و ابهام ميآفريند . تمثيلهاي حيواني نيما آدمي را به ياد فابلهاي كليله و دمنه و حكايتهاي تمثيلي منطق الطير مياندازد . در شعر نيما پرندگان ، حيوانات و حشرات اغلب جنبه تمثيلي دارند « مرغها تمثيل عواطف و ابعاد روحي و شخصيتي او هستند . آينههايي هستند كه جنبههاي باطني و پنهان شخصيت او را آشكار ميكنند و غراب رمز تنهايي و جلوه نحوست او در چشم مخالفان است . مرغ غم جلوة غم و انديشه شديد است . مرغ مجسّمه تجسّم انزواي توأم با بيداري و هوشياري و در عين حال نزديكي توأم با نگراني او نسبت به سرنوشت و زندگي ماست . آقا توكا تمثيل سرگرداني ، دردمندي ، بي توقع سرودن و خواندن و قدرنديدن و بي اعتنايي و تحقير را تحمل كردن است . مرغ آمين متعهد شاعري است كه دردهاي خلق و دشمنان آنان را ميشناسد و بيدار كردن آنان و افشا كردن گروه بيدادگران و استثمارگران را براي آنان وظيفه خود ميشناسد و گويي همواره مترصد است تا مردم يك قدم در راه حق بردارند تا او با همه توان خود در همگامي با آنان قيام كند و از انزواي خويش بيرون آيد » (13) در اين تمثيلها گاه با انبوهي از رمز مواجهايم و رمز و تمثيل در تركيب با يكديگر ابهام را تيرهتر ميسازند .
شعر « سوي شهر خاموش » تمثيلي است . اين شهر مثالي از ايران روزگار نيماست و شهر در خواب رفته ، شهر خاموش ، شهر منكوب ، شهر شبيه مرده كه نه جاني و نه تكاني دارد امّا اين شهر به زودي از طريق قافلهاي كه روي به سوي آن دارد و حامل كالايي است ، چو پيام نفس كوكبه صبح سفيد ميگشايد به فراوان بخشي در دلش گنج اميد . آن شهر را كه سنگين از حاملگي شده است ، نطفه بند دوران ، نطفه روز جلاي دگري ميبندد و آن را بيدار و هشيار ميسازد و بالاخره كاروان ميگشايد هر در نقشه منكسر ديواري ، نقرسي و فرتوت ميشكافد پيكر ، وندرين معركه در رستاخيز ، ميرسد سوختگان را به مدد ، يار فريادرسي ، سوي شهر خاموش ، ميسرايد جرسي [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 459-466 ]
« داروگ » رمز بشارت باران است . گويند وقتي داروگ بخواند ، باران ميبارد و قورباغه درختي رمزي است از يك بشير و ناجي و قاصد روز و سپيدي و اقبال . كشتگاه رمز وطن و سرزمين ايران است. كوير تاريك رمز وجود شاعر است كه ذرهاي نشاط در آن به دست نميآيد . و دندههاي ني گون كومه سرد تن او از خشكي و غم در حال تركيدن است . ساحل نزديك رمز كشور شوروي است.
خشك آمد كشتگاه من / در جوار كشت همسايه
گرچه ميگويند : ميگريند روي ساحل نزديك / سوگواران در ميان سوگواران
قاصد روزان ابري ، داروگ ! كي ميسد باران / بر بساطي كه بساطي نيست
در درون كومه تاريك من كه ذرهاي با آن نشاطي نيست
و جدار دندههاي ني به ديوار اتاقم دارد از خشكيش ميتركد
چون دل ياران كه در هجران ياران / قاصد روزان ابري داروگ كي ميرسد باران
[ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 504 ]
شعر « مهتاب » نيز تمثيلي از جامعه ويران و اجتماع به خواب رفته زمان نيماست چنان خوابي كه كسي سربرنميدارد تا به بشير صبح و آزادي سلامي كند و پذيراي او شود و تمام اميدها و آمال او به يأس و نااميدي بدل ميشود . تمثيل اين شعر با استعارههاي زيبا و بديع دهكده ويران او را كه ممثّل ايران است در مه رقيقي از ابهام فرو ميبرد . [ ر.ك : مجموعه كامل اشعار نيما / ص 444 ]
شعر « آي آدمها » نيز تمثيلي از جامعه زمان نيما دارد . جامعهاي كه نوعدوستي را در آن اثري نيست . هركسي سرگرم و مشغول كار خود است و هيچ توجهاي به غريق در بحر جامعه ندارد . تصوير و فضايي كه نيما در اين شعر با ابزار خيال ميسازد در عين زيبا بودن ، هول انگيز است . شخصي كه در آب در حال غرق شدن است و مردم را به كمك ميخواند ، كسي است كه :
. . . ز راه دور اين كهنه جهان را باز ميپايد / ميزند فرياد و اميد كمك دارد .
[ ر.ك مجموعه حامل اشعار نيما / ص 301-302 ]
پارادكس (متناقض نما)
از ديگر ابزار و ترفندهايي است كه ابهام ايجاد ميكند همان طور كه از نام اين فن بر ميآيد متناقض نماست . يعني تناقض در ظاهر آن است و نه در باطن . به همين جهت ميتوان با عوض كردن يكي از دو واژه تناقض آن را رفع كرد . « كولريچ » نظريه پرداز فرماليسم ادبي در خصوص پارادكس ميگويد : « قوه تخيّل شاعر خود را در قالب سازش در اضداد اثر ادبي به منصّه ظهور ميرساند و جذابيت اثر ادبي نيز به همين خاطر است.» (14)
در شعر نيما پارادكس بسيار است و خيلي زيبا كلام را از صراحت مقداري دور ميسازد :
با دم پاييز عمر من كنايت از بهار روي زرد [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 453 ]
يادم از روز سيه ميآيد و بوي نمور [ مجموعه كامل اشعار نيما / 303 ]
زمردي در درون پنجره مانده است ناپيدا نشانه [ مجموعه كامل اشعار نيما / 439 ]
آفتاب از نگهش سرد به خاك / پرشي كرد و برنجيد و برفت [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 301 ]
در همان دم كه در اندودة تاريكي زن خاموش است / زندهاي مرده به ره افتاده
[مجموعه كامل اشعار نيما / ص446]
آركي تايپ يا كهن الگو صورت مثالي است در ناخودآگاه جمعي انسان و اسطوره را در هالهاي از خيال ميپرورد .كهن الگو نيز همچون استعاره حكايت از مشبهي محذوف دارد . آن نشان دهنده آرمان وانديشه بخصوصي است و مدلول صريحي ندارد و به همين جهت بر ابهام شعر و پيچيدگي آن ميافزايد.
يونگ يكي از مهمترين آركي تايپها را « آنيما » و « آنيموس » ميداند . آنيما روح زنانه مرد و آنيموس بخش مردانه روان زن است. اين آركي تايپ در بوف كورهدايت خود را بخوبي مينمايد. از ديگر آركي تايپهاي يونگ ، سايه (Shadow) است . سايه بخش دروني و لايه پنهان شخصيت انسان است كه ريشه منفي دارد . جنبه منفي انسان است اين آركي تايپ خود را در صورت پيرمرد خنزر پنزري بوف كور مينمايد . از ديگر آركي تايپها (Persona) است كه همان شخصيت اجتماعي انسان است كه از وجود حقيقي او دور است .
در شعر نيما آركي تايپ وجود دارد و شعر و كلام او را مبهم سازد و به خلسههاي سورئاليستي نزديك ميكند . مخصوصاً آن گاه كه اين كهن الگو خود را در صورت و قالب افسانه مينمايد . افسانه
« اِليكا » در شعر « پي دارو چوپان » به يك خلسه سورئاليستي ميماند و فضاها و تصاوير استادانه ان شعر را بياندازه زيبا ميسازد و در حين زيبايي ابهامي سه سويه (آركي تايپي ، تصويري ، سورئاليستي) در آن پديد ميآورد .
البته اين شعر كه قالبي داستاني و لحني روايي دارد ، چاشني سياست نيز دارد و تعهد اجتماعي شاعر را مينمايد . اِليكا براي شكار شوكا غروبي غمناك راهي جنگل ميشود ، جنگلي كه در مه غليظي پوشيده شده است . اليكا راه ميپيمود كه :
دير شوكايي و يكتانه به خود هشياري / آشنا كرد زكف تير كه بود
بازه و بند كمان / تير از چله گشود
درهمين لحظه دلكش شب شد / اِليكا رعنا چوپان جوان
چون نميديد به چشم آنچناني كه ببايد ديدن / به هواي روش تير پس صيد گرفت
رفت تا سوي هدف / ليك آن جا كه هدف را به گماني ميجست
او زني (يا به نمودار زني) در برديد / و زني (ناله بينگيخته) نالش بشنيد :
آه تو سوختي از ناوك خود جان كسان و . . .
در سير داستان بندهايي وجود دارند كه شبهه آركي تايپ را مينمايند گرچه قالب شعرافسانه است . . .
اِليكا باز سخن هيچ نگفت / و آن زن از گفتن اين گونه نخفت
دست خود با من ده ! / گر به زخم تو فتادم از پا
آيم از زخم دگر نيز به جا / مومياي من بي تاب شده در كف توست
داشت خواهد ز شدن و آمدن اين شب و روز / آشيان من و تو بر سر يك جاي قرار
گفتهاند اين بي من آن فال زنان / طالع ما ز نخست
داشت با هم پيوند / من تو را بودهام آن گونه كه تو
بودهاي نيز مرا / همچو دو كفه نارنج بريده به نهانش دستي
وين دمش داده همان دست نهان پيوستي / در تو من با دل دارم پيوند
آشناييم از اين ره به زبان دل هم . . .
عبارتهاي مذكور آركي تايپ بودن اين افسانه را تأكيد ميبخشد . امّا نتيجهاي كه نيما از اين افسانه ميگيرد يك نتيجه فلسفي و اجتماعي است و اين مَثَل كساني است كه در زندگي هرچه ميدوند به مقصود نميرسند . آن جا كه ميگويد :
فقط اين مانده مثل مانندي / بوميان را به زبان
پي دارو شد اكنون چوپان / از همين دور « ديزني » هاي دلير . . .
گر به جنگل به دمادم كه غروب است ، بيابند به جا شوكايي
با همه آن كه دليرند ، جگر نيستشان / كه گشايند سوي او تيري
نازنيني نكند روي بديشان باشد / وز پي داروي زخم تن او صيد افكن
به همه عمر پريشان باشد / مانده در زحمت تدبيرِ خلاصيش دچار
[ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 402 ]
شعر « سايه خود » هم يك كهن الگوست :
در ساحت دهليزِ سراي من و تو / مردي ست نشسته از برش مشعل نور
هر روز به هر شب از براي من و تو / در بر بگشاده نقشهاي زين شب دور . . .
ميبيند او به زير ويرانة شب / در روشني شرارهاي سرد شده
در شادي روزي ، نه در آن خورشيدي / در گردش يك شب پر از درد شده
نو ميكند او هزار اندوه نهفت / اما چو به ناگهان نگاهش افتد
بر سايه خود اگر چه از او نه جدا / لبخند زده
فرياد برآورد بماند / از چشم من و تو در زمان ناپيدا
[ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 307-308 ]
شعر « همه شب » نيز يك كهن الگوست :
همه شب زن هرجايي / به سراغم ميآمد
به سراغ من خسته چو ميآمد او / بود بر سر پنجرهام
ياسمين كبود فقط / همچنان او كه ميآيد به سراغم پيچان
در يكي از شبها / يك شب وحشت زا
كه در آن هر تلخي / بود پا برجا
و آن زن هرجايي / كرده بود از من ديدار
گيسوان درازش ـ همچو خزه كه بر آب ـ دور زد به سرم / فكنيد مرا
به زبوني و در تك و تاب / هم از آن شبم آمد هر چه به چشم
همچنان سخنانم از او / همچنان شمع كه ميسوزد با من به وثاقم ، پيچان
[ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 506-507 ]
اجتماعي بودن شعر نيما از ديگر عوامل گرايش زبان او به ابهام است . هرچند ذوق عموم با اين ويژگي از شعر مشروطه آشنا شد امّا وجود فضاي سياسي آلوده و خفقان زا كه هرگونه آزادي بيان و انديشه را از شاعر سلب ميكند او را ناچار ميسازد تا از بيان عريان اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي به بيان مبهم ، تمثيلي ، نمادين و تصويري روي آورد . همين امر سبب شده بسياري از پديدههاي حيات شعر نيما تمثيلي و نمادين گردند .اين گونة بيان نگاهي عميق و از سر تأمل و تفكر از مخاطب شعر نيما ميطلبد .
نيما يك شاعر اجتماعي است كه گرايش سياسي نيز دارد و همين گرايش در بيش از نيمي از اشعار نيما به خوبي خود را مينمايد .
اخوان در اين خصوص ميگويد : « نيما را زمانه بيم زدهاي به بار آورده بود و مقتضيات زمانه كاري كرد كه نيما نتواند گفتههايش را به روشني با مردم درميان بگذارد و همين ترس و بيم بود كه گفتههايش را پيچيدهتر از آن كه همه مردم بتوانند بفهمند ، به وجود آورد . به همين جهت هم تا وقتي كه نيما زنده بود جز عده معدودي كسي نتوانست حرفهايش را بفهمد . . . آل احمد و من ، شاملو و ديگران سعي كرديم تا بعضي از كارهايش را براي مردم توضيح دهيم . شاعران نسل بعد ديگر با آن مضيقهها روبه رو نبودند . . . البته نيما به نظر من خيلي اهل سياست نبود ولي درعين حال در گوشة خانهاش هم تأثرات خود را در جريانهاي جامعه بيان ميكرد او هميشه يك آرمان خواه مردم دوست و عدالتطلب بود او هرگز ذهني خودفروخته نداشت و هرگز وضع موجود را نپذيرفته بود به عكس هميشه به آنها اعتراض كرده بود .
آيا شعر « كار شب پا » ، « مرغ آمين » ، و يا « پادشاه فتح » خودش نوعي داوري نسبت به جامعه نيست آن جا كه از غمهاي خودش مينالد ، آرزو ميكند كه اي كاش ميتوانستم همانند چوپانان زندگي كنم . آيا واقعاً نسبت به وضع كنوني جامعه به داوري نمينشيند » (15)
واقعاً هم نيما جامعه خويش را به داوري مينشيند و ديگران را نيز به داوري ميخواند . اغلب اشعاري كه در اين مقاله تحت عنوان انواع ابهام ذكرگرديده ، دربردارنده بينش سياسي و اجتماعي نيما نيز هست . ستيز با وضع زمانه او و اعتراض بر زمانه و زمانهداران در اغلب اشعار او مجسم است . اين امر سبب گرديده كه بسياري از اشعار نيما در هالهاي از ابهامهاي تمثيلي ، رمزي و تصويري پوشيده شود .
شعر « واي بر من » نيما يكي از زيباترين شعرهاي سياسي و اجتماعي اوست :
كشتگاهم خشك ماند و يكسره تدبيرها / گشت بي سود و ثمر
تنگناي خانهام را يافت دشمن با نگاه حيله اندوزش
واي بر من ميكند آماده بهر سينه من تيرهايي / كه به زهر كينه آلوده است
واي برمن / به كجاي اين شب تيره بياويزم قباي ژنده خود را
تا كشم از سينه پردرد خود بيرون / تيرهاي زهر را دلخون
واي بر من [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص234-235 ]
در شعر « كينه شب » نيما ضمن ارائه تصوير و فضايي زيبا ، جامعه و زمانه حاكم عصر خويش را نقد ميكند . شبي كه نماد ظلم و ستم و خفقان حاكم بر زمان است :
شب به ساحل چو نشيند پي كين / همه چيزست به غم بنشسته
ابري از آن ره كوهان برخاست/ ميشود بر سر هر چه حائل
زرد ميگردد روي دريا / باقي قرمزي روز مكد
ميمكد / نيست ديگر سر مويي به ره اين افق گمشده نور
شب دريده به دو چشم آن مطرود / در سياهي نگاهش همه غرق
ميمكد آب دهانش از كين / مينشيند به كمين
بر لبش هست همه / به يكي خرد ستاره حتّي
هيس آهسته / قدم از هر قدمي دارد بيم
به ره دهكده مردي عريان / دست در دست يكي طفل يتيم
هيس آهسته شب تيره هنوز/ ميمكد
زير دندان لجن آلودش / هرچه ميبيند خواهد نابودش
كي و ليكن گويد/ از در ديگر اين روز سپيد
در نميآيد؟ / شب كسي ياوه به ره ميپويد
شب عبث كينه به دل ميجويد / روز ميآيد
آنچه ميبايد رويد ، رويد / از نم ابر اگر چه سيراب
خنده ميبندد در چهرة شب [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 336-338 ]
تقريباً تمامي اشعار نيما كه در وصف شب و تيرگي آن است ، نمادين ميباشند و شب چيزي جز ظلم و ستم حاكم نيست . نكته جالبي كه در اين اشعار به عنوان يك مختصه سبكي خود را مينمايد ، لحن كلام نيما در اين اشعار است كه لحني حماسي و كينه جويانه است و واژههاي شعرش مستحكم و باوقار ميباشد .
شعر « خانهام ابري است » نيز از همين مضمون و معني آكنده است. يك اعتراض به وضع موجود . ابر تيره كه كينهاي و دهشتي كمتر از شب ندارد . باد كه پي جوي چيزي جز ويراني و خرابي نيست و ني زن و ني زنان جامعه نيما دلخوش به ني خويشاند و جز فكر خود و راه خود چيزي را در سرو پيش روي ندارند . [ مجموعه اشعار نيما / ص 504-505 ]
شعر داروگ كه درگونهاي ديگر از ابهام آن را نقل كردهام چيزي جز انتقاد از اوضاع زمان نيست. تصويري است خراب و هول انگيز از كشتگاه ، سرزمين نيما ، ايران . [ مجموعه اشعار نيما / ص 504 ]
شعر « اي شب » [ ص 34 ] « ماخ اولا » [ ص 457 ] « سوي شهر خاموش » [ ص459 ] « بخوان اي همسفر با من » [ ص 402 ] « آي آدمها » [ ص 307 ] « گل مهتاب » [ ص 238 ] و بسياري از شعرهاي ديگر نيما اعتراض او به زمانه و طبقه حاكم بر زمان اوست .
ابهام شاعرانه
اين ابهام ، ابهامي كاملاً هنري است و عنصر لاينفك شعر خوب و عميق است . دقت شاعر در كنه هستي و پديدهها و امور حيات كه ديگران تاب فروشدن در آن را ندارند ، شعرش را مبهم ميسازد زيرا چيزي در مييابد كه خاص ديد و ادراك اوست . اين پيچيدگي و ابهام حاصل زبان و تصوير شعري نيست بلكه حاصل نوعي نگاه و دريافت هنرمندانه است . يكي از اشعار نيما كه چنين ابهامي را در جوهر خوددارد ، شعر « گل مهتاب » است . اين شعر توصيف يك تجربه شخصي است . يك تجربه واقعي امّا شاعرانه . اين تجربه گزارش يك تحول است . تحول در امور سياسي و اجتماعي زمان نيما كه چهره نمود و زود نهان شد چون مجال نماندش .
فضايي كه در اين شعر نموده ميشود شبيه يك فضاي رويايي است . بخش اول اين شعر به رويايي ميماند كه آرزوهاي شاعر را مينمايد . شعر را كه از پنج بخش تشكيل شده است ميتوان « در سه بخش خلاصه كرد . قسمت اول توصيف حادثه است كه در فضاي تاريك رويا اتفاق افتاده است . اين حادثه وقوع انقلاب است كه وضع موجود را تغيير ميدهد . در قسمت دوم وضعيت دروني نيماست كه از انقلاب ميخواهد آتشي در كنار آتش همسايه بيفروزد . در قسمت سوم ناگهان وضع عوض ميشود . نيروي شكست خورده و ضد انقلاب سابق در تغيير و تحول جديد دوباره وضع سابق را تجديد ميكنند . زيبايي گل مهتاب كه در قالب دوشيزهاي نمايان شده بود به هيكلي مهيب و چشم دريده بدل ميشود . پيداست كه نيما از طلوع و غروب انقلابي سخن ميگويد كه بر كشور او گذشته است . اين شعر را نيما در سال 1318 سروده است كه جنگ جهاني دوم شروع شد . در اين جاست كه خاطرة انقلاب مشروطه در ياد نيما زنده ميشود » (16)
اين شعر مملو از رمز است و همين رمزها بر ابهام شعر ميافزايند . مهتاب ميتواند رمز يك هادي روشن انديشه باشد . موج جريان زندگي كه بر آب تيره جامعه نيما ميگذرد . شكل مهيب نماينده قدرت حاكم و مستبدي است كه بر جامعه او حكم ميراند . اسب لخت رمز مردمي بودن انقلاب است . ساحل سمبول ايران و ساحل همسايه رمز اتحاد جماهير شوروي كه در ساحل ديگر خزر قرار دارد و همسايه ايران است . قايق شادمان بر آب ، قيام عليه استبداد صغير است كه نيما در اين موقع يازده ساله بود . پذيرش مشروطه ازطرف محمدعلي شاه و رويكارآمدن احمدشاه و درسال 1299 روي كارآمدن رضاخان از خاطرات خوش دوران كودكي نيماست . رنگ درهم مهتاب نمادي از نور و روشني حاصل از انديشهها و سخنان آزادي خواهانه در كشور است . آن نو دميده رنگ مصفا اشاره به همان رنگ شكفته مهتاب در بخش توصيف روياگونه شعر نيماست و رمز آزادي و حق و هدايت است كه در نتيجة قيام مردم تشخّص مييابد . گرداب رمز سخنان و افكار گمراه كننده است از سوي نيروي حاكم . رهگذر موج گذرگاه و بستر موجهايي است كه از دريا بر ميآيد و در اين شعر رمز امواج انقلاب است كه از متن جامعه ميخيزد . (17)
براي دريافت بهتر سمبولهاي تودرتوي شعر گل مهتاب قسمتهايي از اين شعر را ذكر مينمايم :
وقتي كه موج بر زبر آب تيرهتر / ميرفت و دور
ميماند از نظر / شكلي مهيب در دل شب چشم ميدريد
مردي بر اسب لخت / با تازيانهاي از آتش
بر روي ساحل از دور ميدويد / . . . بودند و بود قايق ما شادمان بر آب
از رنگهاي درهم مهتاب / رنگي شكفتهتر به درآمد
همچون سپيده دم / در انتهاي شب
كايد ز عطسههاي شبي تيره دل پديد / فانوسهاي مردم آمد به ره پديد
جمعي به ره بتاختند / و آن نو دميده رنگ مصفا
بشكفت همچنان گل و آگنده شد به نور / بر ما نمود قامت خود را
با گونههاي سردخود وپنجههاي زرد / نزديك آمد از بر آن كوههاي دور
بر ما نگاه كرد / اما به ناگهان
تيره نمود رهگذر موج / شكلي دويد از ره پايين
آنگه بيافت بر زبري اوج / در پيش روي ما گل مهتاب
كمرنگ ماند و تيره نظر شد / در زير كاج و بر سر ساحل
جادوگري شد از پي باطل / و افسردهتر بشد گل دلجو
هولي نشست و چيزي برخاست / دوشيزهاي به راه دگر شد .
[ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 238-240 ]
شعر « مرغ آمين » نيز ابهامي شاعرانه دارد . پيچيدگي ذاتي ، سمبولهاي شخصي و مفاهيم و تعابير نو اين شعر را از صراحت و وضوح دوركرده است . البته همان طور كه گفته شد مرغ آمين خود جنبه تمثيلي از يكي از حالات خود نيماست .
شعر « واي برمن » نيما نيز توصيف يكي از موقيعتهاي پريأس و اندوه اوست . بيان شكست نيماست كه كمر فعاليت در يك مبارزه ميبندد امّا تمام روياهاي او نقش بر آب ميشود و دوباره كشتگاه او كه سرزمين اوست خشك ميماند .
شعر « برف » نيز يك بيان مبهم و سمبوليك است . اين شعر يكي از مصاديق زيباي تأثير عين بر ذهن نيماست و از ذهن به عين برگشتن او . نيما طلوع خورشيد و درخشش صبح سپيد را از پس شب طوفاني و برف ريز ميبيند و اين حال و وصف تداعيگر انقلاب كمونيستي چين براي او ميگردد . دكتر پورنامداريان تحليل بسيار زيبايي از اين شعر دارد و خلاصه كلام او اين است كه شعر از انقلاب كمونيستي چينيهاي زردپوست كه سرخ شدهاند سخن ميگويد . موافقان اين انقلاب چيزي ميگويند و مخالفان چيزي ديگر امّا حقيقت كدام است ، معلوم نيست درست مثل پنجرهاي كه پوشيده از برف است و محيط بيرون را بدرستي نمينماياند . پنجره اتاق نيما ايران است و « وازنا » كه روستايي است ، نزديك به نيما چنين ميباشد كه هيچ ارتباطي نيما با آن ندارد. (18)
بحث در ابهام شعر نيما فضايي وسيعتر از فضاي يك مقاله ميطلبد و آنچه در اين مقاله آمده است تنها نمونههايي از اين جوهر شعر نيماست . جهت حسن ختام اين نوشته شعر برف نيما را تماماً ذكر ميكنم .
زردها بيخود قرمز نشدهاند / قرمزي رنگ نينداخته است
بيخودي بر ديوار / صبح پيدا شده از آن طرف كوه « ازاكو » امّا
« وازنا » پيدا نيست / گر ته روشني مرده برفي همه كارش آشوب
بر سر شيشه هر پنجره بگرفته قرار / و از ناپيدا نيست
من دلم سخت گرفته است از اين / ميهمانخانه مهمان كش روزش تاريك
كه به جان هم نشناخته انداخته است / چند تن خواب آلود
چند تن ناهموار / چند تن ناهشيار
[ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 512-513 ]
پانوشـت
1ـ مجموعه كامل اشعار نيما ، سيروس طاهباز ، چاپ چهارم ، انتشارات نگاه ، 1375 ، ص 499-500 .
2ـ همان ، ص 500 .
3ـ همان ، ص 501 .
- a dictionary of literary , terms , A.cuddon , London : Penguin4 .33, Pa 5791Books Ltd ,
5ـ راهنماي نظريه ادبي معاصر ، تأليف رامان سلدن ، ترجمه عباس مخبر ، ص 28 .
6ـ بهترين اميد ، مهدي اخوان ثالث ، چاپ اول ، انتشارات مهين ، 1348 ،
صص 45-47 .
7ـ رمز و داستانهاي رمزي در ادب فارسي ، تقي پورنامداريان ، چاپ چهارم ، شركت انتشارات علمي و فرهنگي ، 1364 ، ص 80 .
8ـ نظريه ادبي نيما ، منصور ثروت ، چاپ اول ، انتشارات پايا ،1377، ص63 ، 64 ،67 .
9ـ نظريههاي نقد ادبي معاصر ، مهيار علوي مقدم ، ص 58 .
10ـ خانهام ابري است ، تقي پورنامداريان ، چاپ اول ، انتشارات سروش ، 1377 ،
ص 356 .
11ـ همان ، ص 318 .
12ـ رمز و رمزگرايي در اشعارمهدي اخوان ثالث ، علي احمدپور ، چاپ اول ، انتشارات ترنج ،1374.
13ـ خانهام ابري است ، ص 211 .
14ـ سازش اضداد و زيبايي شناختي ، عيسي ديباج ، ماهنامه ادبيات معاصر ،
شماره 19 و 20 ، ص 21 .
15ـ صداي حيرت بيدار ( گفت و گوهاي مهدي اخوان ثالث) ، زير نظر مرتضي كاخي ، چاپ اول ، انتشارات علمي و فرهنگي ، 1371 ، ص 442-443 .
16ـ خانهام ابري است ، ص 184-185 .
17ـ همان ، برداشت از صفحات 173-193 .
18ـ همان ، ص 242-243 .
دکتر حمید طاهری