من چهره‏ام گرفته / من قايقم نشسته به خشكي
فرياد مي‏زنم / در راه پر مخافت اين ساحل خراب
و فاصله است با آب / امدادي اي رفيقان با من
گل كرده است پوزخندشان امّا / برمن  / بر قايقم كه نه موزون
بر حرفهايم درچه ره و رسم / بر التهابم از حد بيرون (1)
 
 نيما در شعر فوق حال خود و شعرش را توصيف مي‏كند . شعر «آهنگرش» نيز چنين توصيفي است و تمثيلي است از او و شيوة شاعري‏اش .

او و كليد قفل‏هاي بسته زنجير زنگ آلوده‏اي را مي‏دهد تعمير
بر سر آن ساخته كاو راست در دست / مي‏گذارد او [ آن آهنگر]
دست مَردم را به جاي دست‏هاي خود / او به آنان دست ، با اين شيوه خواهد داد
ساخته ، ناساخته ، يا ساخته كوچك / او به دست كارهاي بس بزرگ ابزار مي‏بخشد (2)

 او در اين كار درپي مغلوب ساختن دشمني نيست چون دشمني ندارد همان طور كه آهنگر
« به هنگامي كه دشمن از او در بيم باشد/  آفريدگار شمشيري نخواهد بودن» (3)

 حُسن مطلعي كه به زعم خود بر اين مقاله داده‏ام نه از براي اثبات اين مدعاست كه نيما در مقابل و مقام مخالفت با دفتر پربرگ و ارج هزارساله انديشه و هنر و عشق و معنا قد افراخته است و آن را به زنجير زنگ بسته مانند ساخته، بلكه قيام او در ميدان شعر و ادب جولان در ساحتي باز و تازه است. او مي‏خواهد شيوه‏اي نو در ابراز انديشه و احساس و عشق بياورد. شيوه‏اي كه به خاطر تازگي غباري از ابهام در ذات و جوهر دارد .
 از آن جا كه همة سازه‏هاي كاخ شعر او نو ، بديع و بي‏سابقه است ، و نو را ذوق مردمي كه هزارسال طعم خوش شعر موزون و قالب معمول و انديشه وتفكر و زبان آشناي شعر و ادب كهن فارسي را چشيده‏اند ، دير در مي‏يابد . زيرا ذوق در وهله اول اساس دريافت و قضاوت ما درخصوص هرنوع نوآوري است ، و اين نياز به اثبات ندارد چون شعر نيماي پنجاه سال پيش از منظر استقبال و پذيرش جامعه با امروز بسيار متفاوت است . چه بسا ذوق زمان و گذر ايام بسياري از تاريكي‏ها و ابهامات شعر نيما و نيمايي را هموار كند و اين مرهون تلاش محققين و دانشگاهيان جامعه ايران است كه بايد با مطالعه ، تحقيق و تدريس ، نسل امروز را به گنجينه شعر و ادب امروز آشنا كند و آشتي دهد . وقتي ذوق زمان به آثار هنري بديعي چون شعر امروز عادت ندارد ، آن را درنمي‏يابد و گاه در برابر آن مي‏ايستد و در مقام نفي برمي‏آيد . شعر معاصر از آن اشعاري است كه با تأمل و درنگ زيبايي ها و مفاهيم ، و انديشه‏هاي مكنون‏اش چهره مي‏نمايد و اگر غبار ابهامي برآن نشسته از اين رهگذر است : ميزان ابهام شعر با توجه به مخاطب متغير است . ذوق ، علم ، دريافت و تفكر مخاطبان نه ثابت است و نه يكسان ؛ به همين دليل ابهامهاي شعر نيز در نظر مخاطبان متغير و متفاوت است . اما با همه اين احوال ابهام جزوي از ذات و جوهر شعر امروز است . شعر جوهرمند ، شعر مبهم است ، و يكي از ملاكهاي شعرخوب ، ابهام آن شعر است و اين ابهام گاه درحدي است كه سراينده نيز آن را مبهم مي‏بيند .
 بخش عظيمي از ابهام شعر نيما ، صرف نظر از نوع و گونه ناشي از ذوق جامعه است . زيرا شعر نيما شعري است در زبان ، نگرش ، و شيوه بيان نو . ساخت آوايي ، واژگاني و معنايي نو دارد . اما همانطور كه گفته شد شعر خوب و با جوهر ، خالي از ابهام نيست و ابهام را مي‏توان براي شعر امروز فطري تلقي كرد .
 ابهام در شعر معاصر بخصوص شعر نيما گاه ناشي از زبان است وگاه در بيان شاعرانه و محاكات شعري است و گاه در فطرت و ذات آن . نگارنده در اين مقاله سعي كرده است به ابهامهاي هنري (شاعرانه و نيمه شاعرانه) شعر نيما بپردازد . هرچند كه مصاديق زيادي از ابهامهاي زباني و غيرشاعرانه نيما نيز يافته است و استاد فاضل جناب آقاي دكتر پورنامداريان نيز در اثر ارزنده «خانه‏ام ابري است» به برخي ابهامهاي زباني نيما اشاره كرده است .
 منظور من از ابهامهاي نيمه شاعرانه ، ابهام در تصاوير يا ايماژهاي شعر ، عواطف و انديشه‏هاي اوست. صور خيالي كه نيما در محاكات شعري خود مي‏آفريند ، شعر او را تا حدود زيادي مبهم مي‏سازد و معنا را در پرده‏اي از خيال پنهان مي‏كند. تشبيهات ، استعارات، كنايات ، تمثيلها ، رمزها و ... كلام او را دشوار مي‏سازد كه در اين مقاله به طور مجزا اما موجز به آنها پرداخته‏ام .
 ابهام شاعرانه نيز مرز مشترك با ابهام نيمه شاعرانه دارد . منظور نگارنده از ابهام شاعرانه ، ابهام در يك تجربه و دريافت بديع و نو شاعرانه است . آنگاه كه شاعر در جذبه خلق جمال غرق است ممكن است نمودهاي ملهَم به وي مبهم باشد و به ناچار اين ابهام در بيان آن تجربه نيز خود را مي‏نمايد و خواننده نيز آن را مبهم مي‏يابد . اين گونه تجربه ها در شعر نيما كم نيست كه در حد حجم اين مقاله به آنها اشاره شده است .
  ابهام (Ambiguity) در حوزه بديع سخني است كه احتمال دو يا چند معني متقابل دارد و در حوزه بديع گذشته معادل تعقيد با بار منفي بكار رفته است و منتقدان نيز عقيده داشته‏اند كه ابهام ناشي از ضعف گوينده است . زيرا او در جايي كه بايد صريح و روشن و دقيق سخن بگويد ، به ابهام مي‏گويد . اما در نقد ادبي مدرن ابهام داراي بار مثبت است و جوهره و ذات متون ادبي بخصوص شعر است . امپسون در كتاب «هفت نوع ابهام» خود معتقد است : « در هر جزو كلامي كه واكنشهاي متعددي را برانگيزاند ، ابهام وجود  دارد و پايه شعر و شعرسرايي همين ابهام است.» (4)
 درجه وضوح و ابهام شعر يا يك اثر هنري با هدف آفريننده آن متناسب است . ابهام هنري ، ابهامي است كه تمام عوامل دخيل در آفرينش آن ذاتي است و اين حاصل ژرف انديشي و خوض او در هستي و زندگي اجتماعي است و اين ابهام مثبت را امپسون « صفت مميزه شعر» مي‏داند. (5)
 اخوان ثالث درباره ابهام هنري و شاعرانه مي‏گويد : « اين ابهام از نوع تعقيدات خاقاني و نظامي و انوري مثلاً نيست و نه نيز از نوع پيچيدگيهاي شيوه هندي كه شرح آثارشان احتياج به يك دوره علوم و خرافات از قبيل نجوم و مضافات دارد . تازه نتيجه شرح صفر نيست و به رنجش نمي‏ارزد . به نظر من شعر و خلاقيت شعري هيچ قاعده و فرمول برنمي‏دارد . صريح بودن خوب است ؟ به هيچ وجه خوب نيست و بايد در پرده استتار صحبت كرد ؛  و از اين حرفها ، اين بايدها را شعر تحمل نمي‏كند . تابعه ظريف و جادويي شعر نازنينتر از آن است كه بتواند اينچنين فرمان‏ها و فرمانروايان را به هر شكل و عنوان بر خود هموار كند . گاه است كه صراحت شعر محض مي‏شود و گاه است كه صراحت  بلكّي حرف را از سطح شعر تا حد زيادي پايين مي‏آورد . هر شعر اگر شعر باشد با اسلوب و قاعده خاص خودش همراه است . خواه صريح و خواه در پرده ... شعر با جنبه هاي تخيلي خود از صراحت و تطبيق با عين واقعيت دور مي‏شود بنابرآن موازين نقد و سنجش ، شعر هرچه دورتر از صراحت و واقعيت باشد ، هرچه تخيلّي باشد ، بهتر شناخته مي‏شود . » (6)
 برآيند ابهام كه ارزش و اعتباري چون صور خيال در شعر دارد ، بدين صورت است كه شاعر گاه در لحظه هاو جذبه هاي خويش عوالمي را كشف و تجربياتي را كسب مي‏كند كه از ديد ديگران پوشيده است . اين عوالم  كه اشراقي است و به فيض الهام شاعر به دريافت آنها نايل مي‏شود ، گاه در ماهيت نمود بر شاعر مبهم است ، نتيجتاً به هنگام ظهور در آينه زبان نيز مبهم خواهد بود . گاهي دريافت‏هاي شاعر درماهيت روشن و اشكار است اما كلام توان ظهور و بروز آن را ندارد و زماني نيز عناصر خيال و تصاوير شاعرانه‏اي كه شاعر چاشني زبان مي‏كند ، كلام او را مبهم مي‏كند و گاه دستاوردهاي شاعر در سير جذبه هاي شاعرانه و الهامات فراسويي چنان عميق و ژرف است كه ادراكات سطحي و عادي بشر تاب و توان دريافت و فهم آن را ندارد و اين تجربه ها در ماهيت خود نه مبهم به شاعر نموده شده است و نه زبان ناتوان از بيان صريح آن است ، بلكه گزارش او از سير در جذبات و ناخودآگاه عميق و دقيق است . درنتيجه تعابير و تفاسير و فضاي آفريده شاعر در پيكره زبان مبهم مي‏نمايد و اين ابهام است كه ارزش كاملاً هنري دارد . بودلر معتقد است : « دنيا جنگلي است  مالامال از اشارات و علائم كه حقيقت آن از ادراك عوام پنهان است و تنها شاعر است كه با نيروي ادراك خود به تعبير و تفسير آنها مي‏پردازد و آنها را حس مي‏كند . » (7)
 نيما معتقد است : «آن چيزي كه عميق است ، مبهم است . كُنه اشيا جز ابهام چيزي نيست . جولانگاهي كه براي هنرمند است ، اين وسعت است . اين وسعت ، هنرمند واقعي را تشنه‏تر مي‏دارد ، در عروق او در نقطه پرعمقي ، آن چاشني تلخ و شيرين زندگي را كه او به خود يا نابخود به هواي آن مي‏رود مي‏چشاند . در آن يافته هاي زندگي او را بايد ديد ... انسان نسبت به آثار هنري يا اشعاري بيشتر علاقه نشان مي‏دهد كه جهاتي از آن مبهم و تاريك و قابل شرح و تأويل هاي متفاوت باشد ... ابهام محصول زندگي است به شرطي كه درآن تعمق وجود داشته باشد وشعر جزيي از زندگي و زندگي عميق است ... اين ابهام از جلوي چشم مردمي برداشته مي‏شود كه همه وجودش شعر است. » (8)
 رابرت فراست ، نظريه پرداز نقدنو درباره ابهام شعري مي‏گويد : « شعر  آن است كه چيزي بگويند و تو چيز ديگري بفهمي » (9)
 ابهام در شعر نيما گاه در سطح يا روساخت است . روساختي كه خاص شعر اوست . گاه واژه يا تركيبي كه در محور جانشيني كلام اوست ، گفته او را مبهم مي‏سازد و گاه محور  همنشيني و قواعد تركيب يا نحو كلام او ابهام زاست . مثلاً واژه هاي طبري كه در شعر او ذكر مي‏شود با حذف و ذكر معادل فارسي به جاي آن رفع ابهام مي‏شود . گاه تقديم و تأخير اجزاي كلام ، موجب ابهام مي‏گردد . يك جابه جايي صفت يا ضمير و حرف ، ممكن است دريافت را دشوار كند . همين هنجارگريزيهاي زبان برخي از ابهامهاي شعر نيما را سبب شده است . از آن جا كه نگارنده قصد بررسي ابهام‏هاي شاعرانه و نيمه شاعرانه شعر نيما را دارد تعداد محدودي از هنجارگريزي‏هاي زباني  نيما را با ذكر شواهد ، مي‏آورد :
تركيبات نو در عبارتهاي زير زبان نيما را دشوار كرده است :

سفارش‏هاي مرگند اين خطوط ته نشسته      مجموعه كامل اشعار نيما / ص 440
هنگام كه گريه مي‏دهد ساز / اين دود سرشت ابر بر پشت         مجموعه كامل اشعار نيما / ص 545
گرچه مي گويند مي گريند روي ساحل نزديك / سوگواران در ميان سوگواران   
      مجموعه كامل اشعار نيما / ص 504

گاه جابه جايي اجزا و اركان جمله ، زبان را دشوار و مبهم ساخته است :

پادشاه فتح مرده است / تن جداري سرد او را مي‏نمايد               مجموعه كامل اشعار نيما / ص 429
برو آن جا به سراغ آنها / به كجا يا شده‏اند       مجموعه كامل اشعار نيما / ص 413
سر آن بودم زان گونه كه بيمارم خواست / از گياهيش كنم دارو راست  
 مجموعه كامل اشعار نيما / ص 391
با تنش گرم بيابان دراز / مرده را ماند در گورش تنگ       مجموعه كامل اشعار نيما / ص 511

حذف اجزا و اركان كلام نيز گاه ابهام ساز است :
 با تنش گرم بيابان دراز / مرده ماند در گورش تنگ
به دل سوخته من ماند / به تنم خسته كه مي سوزد از هيبت تب
مجموعه كامل اشعار نيما / ص 511
هم از آن شبم آمد هرچه به چشم / همچنان سخنانم از او
همچنان شمع كه مي سوزد با من به وثاقم پيچان (10)
آدمي را دشمن ديرين جهان را خورد يكسر / و شب تيره بدل با صبح روشن گشت خواهد 
 مجموعه كامل اشعار نيما / ص 495

رنگ اقليمي و جغرافيايي شعر نيما
 رنگ اقليمي و بومي نگري در شعر نيما برجسته است . توصيف طبيعت و محيط شمال ، آب و هوا ، فولكلور ، رسوم ، سنن و واژه هاي طبري ، شعر نيما را تا حدي مبهم و ديرياب كرده است . مخاطبي كه با فولكلور ، زبان و طبيعت و محيط نيما آشنايي ندارد ، انديشه ، معنا و حقيقتي را كه به كمك اين ابزارها بيان مي‏شود ، نمي‏تواند به روشني دريابد .
 بخش عمده اي از ابهام شعر نيما نتيجه  بومي گري و ادب اقليمي خاص نيماست . درشعرهايي چون « مرغ آمين » ، « پي دارو چوپان» ، « مانلي » ، « ماخ اولا » ، « شباهنگام» ، « برف » و ... ابهامهايي را كه حاصل بومي گري و ادب اقليمي نيماست مشاهده مي‏كنيم افسانه اِليكا در شعر « پي دارو چوپان » يك فولكلور محلي و بومي مازندران است . اين افسانه دست ابزار شاعر در بيان زمانه هول انگيز و وحشت زاي اوست . عدم آشنايي با محيط و ادب شفاهي مازندراني  ، فهم شعر را دشوار مي‏كند.

 شعر « برف » نيما  كه شعري سياسي ـ اجتماعي است ، علاوه بر ابهام ناشي از سمبول‏هاي آن، ابهامي اقليمي نيز دارد :
زردها بي خود قرمز نشده اند / قرمزي رنگ نينداخته است
بي خود بر ديوار / صبح پيدا شدْ از آن طرف كوه « ازالو » امّا
« وازنا » پيدا نيست /  گر ته روشني مرده برفي همه كارش آشوب
بر سر شيشه هر پنجره بگرفته قرار / و از ناپيدا نيست
 من دلم سخت گرفته است از اين    [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 512 ]

 شعر« هست شب» علاوه بر ابهام تمثيلي كه دارد ، وجود ابهامي اقليمي نيز تيره‏ترش مي‏سازد . شب موصوف اين شعر از شبهاي آشنا و معمول شمال است :

هست شب يك شب دم كرده و خاك / رنگ رخ باخته است
 باد نوباوه ابر از بر كوه / سوي من تاخته است
 هست شب همچون ورم كرده تني گرم در استاده هوا
هم از اين دوست نمي‏بيند اگر گم شده اي راهش را
                         [ مجموعه كامل اشعار‏ نيما / ص 511 ]

 شعر « ري را » نيز  به جهت توصيف محيط جغرافيايي خاص مبهم مي‏نمايد :

« ري را » صدا مي‏آيد امشب / از پشت « كاچ » كه بند آب
برق سياه تابش تصويري از خراب / در چشم مي‏كشاند
       [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 505 ]

 واژه هاي طبري چون « لم » ، « اوزار » ، « شوكا » ، « ديزني » ، « گرجي» ، « راش » ،
« لونج » ، « گدار » [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 380 ] « اوجا » ، « تيرنگ » ، « آيش »
[ ص 412 ] ، « بينجلر » ، « كله سي » [ ص 413 ]  « دانگ » ، « نپار » ، « شماله » [ ص 414 ] و بسياري از واژه‏هاي ديگر طبري شعر نيما را مبهم مي‏سازند .

تصاوير شعري
 عناصر خيال و تصاوير شعري كه نيما چاشني كلام خود مي‏سازد ، شعر او را از وضوح به ابهـام
مي‏كشانند . بخصوص كه تصاوير و ايماژهاي شعر او نو و لطيف هستند . اين عناصر خيال ابهام‏زا تا حدي آگاهانه  و به اراده شاعر آفريده مي‏شوند و ضمن زيبايي ويژه‏اي كه به كلام نيما مي‏بخشند ، معنا و انديشه و مفاهيم شعر را در هاله‏اي از ابهام مي‏پوشانند . تشبيه ، استعاره ، كنايه ، تمثيل ، سمبول ، پارادكس ، آركي تايپ و ... شعر نيما را ابهامي هنري مي‏بخشند . نيما در شعر زير تصوير انديشه خود را كه حاصلي جز غم ندارد با تشبيهات زيبايي چنين ترسيم مي‏كند :

مانده از شب‏هاي دورادور / بر مسير خامش جنگل
 سنگچيني از اجاقي خرد / اندرو خاكستر سردي
همچنان كاندر غبار اندودة انديشه‏هاي من ملال انگيز
طرح تصويري در آن هر چيز ، داستاني حاصلش دردي         [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 453 ]

با تصويري كه نيما در شعر فوق از خود ارائه مي‏دهد ، معاوم نيست كه مخاطب نيز درست همان را دريابد كه نيما دريافته است و اين خود ابهام مي‏سازد . صورتي كه نيما در قالب استعاره از آرزوها و آمال شاعري متعهد چون خود ارائه مي‏دهد با تمام زيبايي ، صراحت كلام او را تيره مي‏كند :

نازك آراي تن ساق گلي / كه به جانش كشتم
 و به جان دادمش آب / اي دريغا به برم مي‏شكند         [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 444 ]

استعاره‏هايي كه نيما به ترتيب از شب ، نور خورشيد ، آسمان ، باد ، ستارگان و گل وگياه در شعر «خندة سرد» ساخته است تماماً بديع و زيبا هستند و حتي مي‏توانند رمز و سمبول سياسي و اجتماعي باشند . « صبحگاه مي‏تواند رمز اوضاع سياسي و اجتماعي بعد از پيروزي انقلاب مشروطه باشد. ماهي آبنوس رمز اوضاع سياسي و اجتماعي جامعه و خفقان وتيرگي حاكم بر آن كه با پيروزي مشروطه از بين نمي‏رود .  دد شكافته پشت رمز اسبتداد كه از پيروزي انقلاب زخم خورده و پشت شكافته بر موج سوار است ، باد سركش و تند رمز استبدادي مجدد است » (11)

صبحگاهان كه بسته مي‏ماند / ماهي آبنوس در زنجير
 دم طاووس پرمي‏افشاند / روي اين بام تن بشسته به قير
 مي‏شتابد بد دوي شكافته پشت / بر سر موجهاي همچو صدف
 روشنان سر به سر در آب فرو / به يكي موي گشته آويزان
 دلربايان آب بر لب آب / جاي بگرفته‏اند            [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 287 ]

 شعر « پادشاه فتح » كه بخشي آن نقل مي‏گردد مملو از استعاره‏ها و تشبيهات دشوار است كه معنا و پيام شاعر را مبهم مي‏سازد. اين شعر نيز وصف شب است ، وصف شبي سمبوليك و وحشتزا :

در تمام طول شب / كاين سياه سالخورد انبوه داندانهاش مي‏ريزد
وزنهان ره پاسبانان شب ديرين / سوت شب را چون نفير كارفرمايان
در عروق رفته از خون شب ديرين مي‏اندازند . . .  / در تمام طول شب آري
كز شكاف تيرگي‏هاي به جا مانده گريزان‏اند/ وز دل محراب قنديل فسرده مي‏شود خاموش
وين خبر چون مرده خوني كز عروق مرده بگشايد / مي‏دمد در عرقهاي ناتوان ناتوانان
و به ره آبستن هولي است بيهوده / و آن جهان افسا نهفته در فسون خود
            [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 424 ]

 در شعر فوق ، سياه سالخورد استعاره از شب است و  نماد و رمزي از طبقه حاكم و فساد و تباهي آن . دندان‏ها استعاره مصرحه از ستارگان آسمانِ شب ديرپاست . دندان ريختن مي‏تواند كنايه از پايان عمر شب و نابودي آن باشد و همچنين محو شدن ستارگان با طلوع صبح .
 تشبيه اشاعه خبر به خون گشوده از عروق مرده وجه شبهي زيبا دارد و آن كندي اشاعه و افشاي خبر است . محراب قنديل فسرده مي‏تواند استعاره از آسمان باشد به جهت خميدگي محراب‏گونه آن و قنديلِ ستارگان .


سمبول و بيان نمادين
 سمبول و نماد از ديگر عناصر خيالي هستند كه سخن را مبهم مي‏سازند امّا زادة روح محتاط شاعر نيز مي‏باشند . اين ابهام از سويي ناشي از ايجاز است و از ديگر سو مولود مشخص نبودن دلالت سمبول يا نماد است . زيرا مدلول نماد كه نشانه‏اي است براي چيزي ديگر ، معلوم و مشخص نيست . سمبول قراردادي است كه شاعر آن را وضع كرده است ولي گاه مي‏توان دلالت سمبول را در شعر پيدا كرد و گاهي هم سمبول‏ چنان هنري است كه مدلول آن ناشناخته مي‏ماند اين جاست كه سمبول از مرز صورت‏هاي خيال مي‏گذرد . سمبوليك گفتن نيما صرفاً متأثر از سمبوليست‏هاي غرب چون بودلر و مالارمه و رمبو نيست هرچند نيما تا حدودي متأثر از انديشه و بيان آنان است . اما آنچه نمادين سرايي نيما را سبب است زمانه و اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي اوست . خفقان حاكم بر جامعه و نبودن آزادي قلم و انديشه سمبوليك سرودن را مي‏طلبد زيرا نماد گريزگاهي براي شاعر در تحليل و تفسير كلام اوست . توجيه ديگري كه مي‏توان از سمبوليك سرودن نيما ارائه داد آن است كه سمبول ايجاز مي‏آفريند . ايجاز و قرار دادن معنايي عميق در دل الفاظي اندك از ديگر ترفندهاي سرودن است . مثلاً نيما در معرفي فضاي سياسي حاكم بر زمان خود چه قدر بايد بكوشد و بگويد تا همان تأثيري را در خواننده و مخاطب ايجاد كند كه سمبول شب موجد آن خواهد بود و از عهده آن برمي‏آيد .
 مبهم‏ترين شعر ، شعر سمبوليك و تمثيلي است . بيان چيزي و اراده چيزي ديگر بدون قرينه و نشانه رمزي سرودن براي شعر نيما يك مختصه سبكي است زيرا « بعد از كودتاي 28 مرداد 1332 كه اين دهه را بايد دوره رشد ناميد ، شعر بتدريج متمايل به نوعي رمزگرايي اجتماعي شد و دومين موج مهم شعر معاصر به وجود آمد اين موج ... از درون شعر نيما سر به در آورد و بايستي آن را نوعي سمبوليسم اجتماعي ناميد » (12)  در شعر زير « مرغ شكسته پر » سمبول خورشيد و خورشيد خود نماد آگاهي و روشني است .

نزديك شد رسيدن مرغ پرشكسته / هي پهن مي‏كند پر و هي مي‏زند به در
زين صبحگاه سر / آواز مي‏دهد به همه خفتگان ما
در كارگاه روشن فكر جوان ما / بيدار مي‏كند همه شور نهان ما
           [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص286 ]

 يكي از اشعار نمادين نيما « هست شب » است . شايد اگر نيما زنده مي‏بود از او مي‏پرسيديم اين شعر چرا نمادين است و نمادِ چيست؟ همان پاسخي را مي‏داد كه اخوان هنگام سؤال از زمستانش داد و مي‏گفت من مثل هر شاعري شب تاريك طبيعت را توصيف كرده‏ام . در حالي كه تشبيهات اين شعر علي الخصوص مشبه به‏هاي آن دليل بارزي بر نمادين بودن آن است ، نشاندن شعر بين عبارت تكراري «هست شب » . دليل گويا بر سمبوليك بودن آن است زيرا شب طبيعت و آشناي هميشگي ، نيازي به اثبات و تأييد ندارد . در اين شعر ، شب نماد ظلم ، سياهي ، تيرگي ، اهريمني و اهريمنان و خفقان و خلاء آزادي است .

هست شب يك شب دم كرده و خاك / رنگ رخ باخته است . . .
هست شب همچو ورم كرده تني گرم در استاده هوا
هم از اين دوست نمي‏بيند اگر گمشده‏اي راهش را
با تنش گرم بيابان دراز / مرده را ماند در گورش تنگ
با دل سوخته من ماند / به تنم خسته كه مي‏سوزد از هيبت تب
 هست شب آري شب                        [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 511 ]

 شعر « بر فراز دشت » شعر سمبوليك بسيار زيبايي است . دشت و باران و باد نمادهاي آن مي‏باشند كه در طي شعر و بندهاي بعد ماهيت آنها به روشني نزديك مي‏گردد امّا ابهام آن همچنان باقي است :

بر فراز  دشت باران است ، بارن عجيبي ! / ريزش باران سر آن دارد از هر سوي و ز هر جا
كه خزنده كه جهنده از ره آوردش به دل يابد نصيبي / باد ليكن اين نمي‏خواهد
گرم در ميدان دويده بر زمين مي‏افكند پيكر / بادمش خشك و عبوس و مرگ بار آور
از گياهي تا نه دل سيراب آيد / بر ستيز هيبتش هر دم مي‏افزايد
             [ مجموعه كامل اشعار نيما / 458 ]

 شعرهاي « باد مي‏گردد / ص 468 » ، « در ره نهفت و فراز ده / ص 473 » ، « ققنوس /
ص222 » از مجموعه اشعار نيما سمبول‏هاي متنوع و زيبايي دارند كه جهت پرهيز از اطناب از ذكر آنها خودداري مي‏كنم .


تمثيل
 يكي ديگر از اسباب ابهام در شعر نيما تمثيل است . از تمثيل تعاريف متعدد و متفاوتي شده است . برخي تمثيل را نوعي تشبيه مي‏دانند كه وجه شبه ان صريح و روشن نيست . برخي تمثيل را نوعي استعاره مي‏دانند كه مشبه آن محذوف است امّا مشبه به آن حكايت يا داستان است و برخي تمثيل را اسلوب معادلـه مي‏خوانند . تمثيل در شعر نيما بيشتر خود را در قالب داستان و افسانه و حكايت  مي‏نمايد . داستان يا حكايتي كه ازيك حال ، دريافت ، انديشه، فكر يا واقعه حكايت مي‏كند . گاه گوينده  منظور خود را در طي تمثيل آشكار مي‏كند و گاه دريافت معني مكتوم و نهان در آن را به عهده خواننده مي‏نهد و ابهام مي‏آفريند . تمثيل‏هاي حيواني نيما آدمي را به ياد فابل‏هاي كليله و دمنه و حكايت‏هاي تمثيلي منطق الطير مي‏اندازد . در شعر نيما پرندگان ، حيوانات و حشرات اغلب جنبه تمثيلي دارند « مرغ‏ها تمثيل عواطف و ابعاد روحي و شخصيتي او هستند . آينه‏هايي هستند كه جنبه‏هاي باطني و پنهان شخصيت او را آشكار مي‏كنند و غراب رمز تنهايي و جلوه نحوست او در چشم مخالفان است . مرغ غم جلوة غم و انديشه شديد است . مرغ مجسّمه تجسّم انزواي توأم با بيداري و هوشياري و در عين حال نزديكي توأم با نگراني او نسبت به سرنوشت و زندگي ماست . آقا توكا تمثيل سرگرداني ، دردمندي ، بي توقع سرودن و خواندن و قدرنديدن و بي اعتنايي و تحقير را تحمل كردن است . مرغ آمين متعهد شاعري است كه دردهاي خلق و دشمنان آنان را مي‏شناسد و بيدار كردن آنان و افشا كردن گروه بيدادگران و استثمارگران را براي آنان وظيفه خود مي‏شناسد و گويي همواره مترصد است تا مردم يك قدم در راه حق بردارند تا او با همه توان خود در همگامي با آنان قيام كند و از انزواي خويش بيرون آيد » (13) در اين تمثيل‏ها گاه با انبوهي از رمز مواجه‏ايم و رمز و تمثيل در تركيب با يكديگر ابهام را تيره‏تر مي‏سازند .
 شعر « سوي شهر خاموش » تمثيلي است . اين شهر مثالي از ايران روزگار نيماست و شهر در خواب رفته ، شهر خاموش ، شهر منكوب ، شهر شبيه مرده كه نه جاني و نه تكاني دارد امّا اين شهر به زودي از طريق قافله‏اي كه روي به سوي آن دارد و حامل كالايي است ، چو پيام نفس كوكبه صبح سفيد مي‏گشايد به فراوان بخشي در دلش گنج اميد . آن شهر را كه سنگين از حاملگي شده است ، نطفه بند دوران ، نطفه روز جلاي دگري مي‏بندد و آن را بيدار و هشيار مي‏سازد و بالاخره كاروان مي‏گشايد هر در نقشه منكسر ديواري ، نقرسي و فرتوت مي‏شكافد پيكر ، وندرين معركه در رستاخيز ، مي‏رسد سوختگان را به مدد ، يار فريادرسي ، سوي شهر خاموش ، مي‏سرايد جرسي [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 459-466 ]
« داروگ » رمز بشارت باران است . گويند وقتي داروگ بخواند ، باران مي‏بارد و قورباغه درختي رمزي است از يك بشير و ناجي و قاصد روز و سپيدي و اقبال . كشتگاه رمز وطن و سرزمين ايران است. كوير تاريك رمز وجود شاعر است كه ذره‏اي نشاط در آن به دست نمي‏آيد . و دنده‏هاي ني گون كومه سرد تن او از خشكي و غم در حال تركيدن است . ساحل نزديك رمز كشور شوروي است.

خشك آمد كشتگاه من / در جوار كشت همسايه
گرچه مي‏گويند : مي‏گريند روي ساحل نزديك / سوگواران در ميان سوگواران
قاصد روزان ابري ، داروگ ! كي مي‏سد باران /  بر بساطي كه بساطي نيست
در درون كومه تاريك من كه ذره‏اي با آن نشاطي نيست
و جدار دنده‏هاي ني به ديوار اتاقم دارد از خشكيش مي‏تركد
چون دل ياران كه در هجران ياران / قاصد روزان ابري داروگ كي مي‏رسد باران
                     [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 504 ]

 شعر « مهتاب » نيز تمثيلي از جامعه ويران و اجتماع به خواب رفته زمان نيماست چنان خوابي كه كسي سربرنمي‏دارد تا به بشير صبح و آزادي سلامي كند و پذيراي او شود و تمام اميدها و آمال او به يأس و نااميدي بدل مي‏شود . تمثيل اين شعر با استعاره‏هاي زيبا و بديع دهكده ويران او را كه ممثّل ايران است در مه رقيقي از ابهام فرو مي‏برد . [ ر.ك : مجموعه كامل اشعار نيما / ص 444 ]
شعر « آي آدمها » نيز تمثيلي از جامعه زمان نيما دارد . جامعه‏اي كه نوعدوستي را در آن اثري نيست . هركسي سرگرم و مشغول كار خود است و هيچ توجه‏اي به غريق در بحر جامعه ندارد . تصوير و فضايي كه نيما در اين شعر با ابزار خيال مي‏سازد در عين زيبا بودن ، هول انگيز است . شخصي كه در آب در حال غرق شدن است و مردم را به كمك مي‏خواند ، كسي است كه :

. . . ز راه دور اين كهنه جهان را باز مي‏پايد / مي‏زند فرياد و اميد كمك دارد .
[ ر.ك  مجموعه حامل اشعار نيما / ص 301-302 ]

پارادكس (متناقض نما)
 از ديگر ابزار و ترفندهايي است كه ابهام ايجاد مي‏كند همان طور كه از نام اين فن بر مي‏آيد متناقض نماست . يعني تناقض در ظاهر آن است و نه در باطن . به همين جهت مي‏توان با عوض كردن يكي از دو واژه تناقض آن را رفع كرد . « كولريچ » نظريه پرداز فرماليسم ادبي در خصوص پارادكس مي‏گويد : « قوه تخيّل شاعر خود را در قالب سازش در اضداد اثر ادبي به منصّه ظهور مي‏رساند و جذابيت اثر ادبي نيز به همين خاطر است.» (14)
 در شعر نيما پارادكس بسيار است و خيلي زيبا كلام را از صراحت مقداري دور مي‏سازد :
با دم پاييز عمر من كنايت از بهار روي زرد                            [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 453 ]
يادم از روز سيه مي‏آيد و بوي نمور                                      [ مجموعه كامل اشعار نيما / 303 ]
زمردي در درون پنجره مانده است ناپيدا نشانه                     [ مجموعه كامل اشعار نيما / 439 ]
آفتاب از نگهش سرد به خاك / پرشي كرد و برنجيد و برفت    [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 301 ]
در همان‏ دم‏ كه‏ در اندودة تاريكي ‏زن ‏خاموش است / زنده‏اي مرده به ره افتاده
[مجموعه كامل اشعار نيما / ص446]

 آركي تايپ يا كهن الگو صورت مثالي است در ناخودآگاه جمعي انسان و اسطوره را در هاله‏اي از خيال مي‏پرورد .كهن الگو نيز همچون استعاره حكايت از مشبهي محذوف دارد . آن نشان دهنده آرمان وانديشه بخصوصي است و مدلول صريحي ندارد و به همين جهت بر ابهام شعر و پيچيدگي آن مي‏افزايد.
 يونگ يكي از مهمترين آركي تايپ‏ها را « آنيما » و « آنيموس » مي‏داند . آنيما روح زنانه مرد و آنيموس بخش مردانه روان زن است. اين آركي تايپ در بوف كورهدايت خود را بخوبي مي‏نمايد. از ديگر آركي تايپ‏هاي يونگ ، سايه (Shadow) است . سايه بخش دروني و لايه پنهان شخصيت انسان است كه ريشه منفي دارد . جنبه منفي انسان است اين آركي تايپ خود را در صورت پيرمرد خنزر پنزري بوف كور مي‏نمايد . از ديگر آركي تايپ‏ها (Persona) است كه همان شخصيت اجتماعي انسان است كه از وجود حقيقي او دور است .
 در شعر نيما آركي تايپ وجود دارد و شعر و كلام او را مبهم سازد و به خلسه‏هاي سورئاليستي نزديك مي‏كند . مخصوصاً آن گاه  كه اين كهن الگو خود را در صورت و قالب افسانه مي‏نمايد . افسانه
« اِليكا » در شعر « پي دارو چوپان » به يك خلسه سورئاليستي مي‏ماند و فضاها و تصاوير استادانه ان شعر را  بي‏اندازه زيبا مي‏سازد و در حين زيبايي ابهامي سه سويه (آركي تايپي ، تصويري ، سورئاليستي) در آن پديد مي‏آورد .
 البته اين شعر كه قالبي داستاني و لحني روايي دارد ، چاشني سياست نيز دارد و تعهد اجتماعي شاعر را مي‏نمايد . اِليكا براي شكار شوكا غروبي غمناك راهي جنگل مي‏شود ، جنگلي كه در مه غليظي پوشيده شده است . اليكا راه مي‏پيمود كه :

 دير شوكايي و يكتانه به خود هشياري / آشنا كرد زكف تير كه بود
 بازه و بند كمان / تير از چله گشود
درهمين لحظه دلكش شب شد /  اِليكا رعنا چوپان جوان
 چون نمي‏ديد به چشم آنچناني كه ببايد ديدن / به هواي روش تير پس صيد گرفت
رفت تا سوي هدف / ليك آن جا كه هدف را به گماني مي‏جست
 او زني (يا به نمودار زني) در برديد / و زني (ناله بينگيخته) نالش بشنيد :
 آه تو سوختي از ناوك خود جان كسان و . . .

در سير داستان بندهايي وجود دارند كه شبهه آركي تايپ را مي‏نمايند گرچه قالب شعرافسانه است . . .

اِليكا باز سخن هيچ نگفت / و آن زن از گفتن اين گونه نخفت
دست خود با من ده ! / گر به زخم تو فتادم از پا
آيم از زخم دگر نيز به جا / مومياي من بي تاب شده در كف توست 
داشت خواهد ز شدن و آمدن اين شب و روز / آشيان من و تو بر سر يك جاي قرار 
گفته‏اند اين بي من آن فال زنان / طالع ما ز نخست 
داشت با هم پيوند / من تو را بوده‏ام آن گونه كه تو
بوده‏اي نيز مرا / همچو دو كفه نارنج بريده به نهانش دستي
وين دمش داده همان دست نهان پيوستي / در تو من با دل دارم پيوند 
آشناييم از اين ره به زبان دل هم . . .

 عبارت‏هاي مذكور آركي تايپ بودن اين افسانه را تأكيد مي‏بخشد . امّا نتيجه‏اي كه نيما از اين افسانه مي‏گيرد يك نتيجه فلسفي و اجتماعي است و اين مَثَل كساني است كه در زندگي هرچه مي‏دوند به مقصود نمي‏رسند . آن جا كه مي‏گويد :
فقط اين مانده مثل مانندي / بوميان را به زبان
پي دارو شد اكنون چوپان / از همين دور « ديزني » هاي دلير . . .
گر به جنگل به دمادم كه غروب است ، بيابند به جا شوكايي
با همه آن كه دليرند ، جگر نيستشان / كه گشايند سوي او تيري
نازنيني نكند روي بديشان باشد / وز پي داروي زخم تن او صيد افكن
به همه عمر پريشان باشد / مانده در زحمت تدبيرِ خلاصيش دچار
        [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 402 ]
شعر « سايه خود » هم يك كهن الگوست :
در ساحت دهليزِ سراي من و تو / مردي ست نشسته از برش مشعل نور
هر روز به هر شب از براي من و تو / در بر بگشاده نقشه‏اي زين شب دور . . .

مي‏بيند او به زير ويرانة شب / در روشني شراره‏اي سرد شده
در شادي روزي ، نه در آن خورشيدي / در گردش يك شب پر از درد شده
نو مي‏كند او هزار اندوه نهفت / اما چو به ناگهان نگاهش افتد
بر سايه خود اگر چه از او نه جدا / لبخند زده
فرياد برآورد بماند / از چشم من و تو در زمان ناپيدا
            [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 307-308 ]
شعر « همه شب » نيز يك كهن الگوست :
همه شب زن هرجايي / به سراغم مي‏آمد 
به سراغ من خسته چو مي‏آمد او / بود بر سر پنجره‏ام
ياسمين كبود فقط / همچنان او كه مي‏آيد به سراغم پيچان
در يكي از شبها / يك شب وحشت زا
كه در آن هر تلخي / بود پا برجا 
و آن زن هرجايي / كرده بود از من ديدار
گيسوان درازش ـ همچو خزه كه بر آب ـ دور زد به سرم / فكنيد مرا 
به زبوني و در تك و تاب / هم از آن شبم آمد هر چه به چشم 
همچنان سخنانم از او / همچنان شمع كه مي‏سوزد با من به وثاقم ، پيچان  
    [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 506-507 ]

 اجتماعي بودن شعر نيما از ديگر عوامل گرايش زبان او به ابهام است . هرچند ذوق عموم با اين ويژگي از شعر مشروطه آشنا شد امّا وجود فضاي سياسي آلوده و خفقان زا كه هرگونه آزادي بيان و انديشه را  از شاعر سلب مي‏كند او را ناچار مي‏سازد تا از بيان عريان اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي به بيان مبهم ، تمثيلي ، نمادين و تصويري روي آورد . همين امر سبب شده بسياري از پديده‏هاي حيات شعر نيما تمثيلي و نمادين گردند .اين گونة بيان نگاهي عميق و از سر تأمل  و تفكر از مخاطب شعر نيما مي‏طلبد .
 نيما يك شاعر اجتماعي است كه گرايش سياسي نيز دارد و همين گرايش در بيش از نيمي از اشعار نيما به خوبي خود را مي‏نمايد .
 اخوان در اين خصوص مي‏گويد : « نيما را زمانه بيم زده‏اي به بار آورده بود و مقتضيات زمانه كاري كرد كه نيما نتواند گفته‏هايش را به روشني با مردم درميان بگذارد و همين ترس و بيم بود كه گفته‏هايش را پيچيده‏تر از آن كه همه مردم بتوانند بفهمند ، به وجود آورد . به همين جهت هم تا وقتي كه نيما زنده بود جز عده معدودي كسي نتوانست حرفهايش را بفهمد . . . آل احمد و من ، شاملو و ديگران سعي كرديم تا بعضي از كارهايش را براي مردم توضيح دهيم . شاعران نسل بعد ديگر با آن مضيقه‏ها روبه رو نبودند . . . البته نيما به نظر من خيلي اهل سياست نبود ولي درعين حال در گوشة خانه‏اش هم تأثرات خود را در جريانهاي جامعه بيان مي‏كرد او هميشه يك آرمان خواه مردم دوست و عدالت‏طلب بود او هرگز ذهني خودفروخته نداشت و هرگز وضع موجود را نپذيرفته بود به عكس هميشه به آنها اعتراض كرده بود .
 آيا شعر « كار شب پا » ، « مرغ آمين » ، و يا « پادشاه فتح » خودش نوعي داوري نسبت به جامعه نيست آن جا كه از غمهاي خودش مي‏نالد ، آرزو مي‏كند كه اي كاش مي‏توانستم همانند چوپانان زندگي كنم . آيا واقعاً نسبت به وضع كنوني جامعه به داوري نمي‏نشيند » (15)
 واقعاً هم نيما جامعه خويش را به داوري مي‏نشيند و ديگران را نيز به داوري مي‏خواند . اغلب اشعاري كه در اين مقاله تحت عنوان انواع ابهام ذكرگرديده ، دربردارنده بينش سياسي و اجتماعي نيما نيز هست . ستيز با وضع زمانه او و اعتراض بر زمانه و زمانه‏داران در اغلب اشعار او مجسم است . اين امر سبب گرديده كه بسياري از اشعار نيما در هاله‏اي از ابهام‏هاي تمثيلي ، رمزي و تصويري پوشيده شود .

شعر « واي بر من » نيما يكي از زيباترين شعرهاي سياسي و اجتماعي اوست :
كشتگاهم خشك ماند و يكسره تدبيرها / گشت بي سود و ثمر
تنگناي خانه‏ام را يافت دشمن با نگاه حيله اندوزش
واي بر من مي‏كند آماده بهر سينه من تيرهايي / كه به زهر كينه آلوده است
واي برمن / به كجاي اين شب تيره بياويزم قباي ژنده خود را
تا كشم از سينه پردرد خود بيرون / تيرهاي زهر را دلخون
 واي بر من            [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص234-235 ]

در شعر « كينه شب » نيما ضمن ارائه تصوير و فضايي زيبا ، جامعه و زمانه حاكم عصر خويش را نقد مي‏كند . شبي كه نماد ظلم و ستم و خفقان حاكم بر زمان است :

شب به ساحل چو نشيند پي كين / همه چيزست به غم بنشسته
ابري از آن ره كوهان برخاست/ مي‏شود بر سر هر چه حائل 
زرد مي‏گردد روي دريا / باقي قرمزي روز مكد 
مي‏مكد / نيست ديگر سر مويي به ره اين افق گمشده نور 
شب دريده به دو چشم آن مطرود / در سياهي نگاهش همه غرق
مي‏مكد آب دهانش از كين / مي‏نشيند به كمين
بر لبش هست همه / به يكي خرد ستاره حتّي
هيس آهسته / قدم از هر قدمي دارد بيم
به ره دهكده مردي عريان / دست در دست يكي طفل يتيم
هيس آهسته شب تيره هنوز/ مي‏مكد 
زير دندان لجن آلودش / هرچه مي‏بيند خواهد نابودش
كي و ليكن گويد/ از در ديگر اين روز سپيد
در نمي‏آيد؟ / شب كسي ياوه به ره مي‏پويد
شب عبث كينه به دل مي‏جويد / روز مي‏آيد 
آنچه مي‏بايد رويد ، رويد / از نم ابر اگر چه سيراب 
خنده مي‏بندد در چهرة شب            [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 336-338 ]

تقريباً تمامي اشعار نيما كه در وصف شب و تيرگي آن است ، نمادين مي‏باشند و شب چيزي جز ظلم و ستم حاكم نيست . نكته جالبي كه در اين اشعار به عنوان يك مختصه سبكي خود را مي‏نمايد ، لحن كلام نيما در اين اشعار است كه لحني حماسي و كينه جويانه است و واژه‏هاي شعرش مستحكم و باوقار مي‏باشد .
 شعر « خانه‏ام ابري است » نيز از همين مضمون و معني آكنده است. يك اعتراض به وضع موجود . ابر تيره كه كينه‏اي و دهشتي كمتر از شب ندارد . باد كه پي جوي چيزي جز ويراني و خرابي نيست و ني زن و ني زنان جامعه نيما دلخوش به ني خويش‏اند و جز فكر خود و راه خود چيزي را در سرو پيش روي ندارند .        [ مجموعه اشعار نيما / ص 504-505 ]
 شعر داروگ كه درگونه‏اي ديگر از ابهام آن را نقل كرده‏ام چيزي جز انتقاد از اوضاع زمان نيست.  تصويري است خراب و هول انگيز از كشتگاه ، سرزمين نيما ، ايران . [ مجموعه اشعار نيما / ص 504 ]
 شعر « اي شب » [ ص 34 ] « ماخ اولا » [ ص 457 ] « سوي شهر خاموش » [ ص459 ] « بخوان اي همسفر با من » [ ص 402 ] « آي آدمها » [ ص 307 ] « گل مهتاب » [ ص 238 ] و بسياري از شعرهاي ديگر نيما اعتراض او به زمانه و طبقه حاكم بر زمان اوست .


ابهام شاعرانه
 اين ابهام ، ابهامي كاملاً هنري است و عنصر لاينفك شعر خوب و عميق است . دقت شاعر در كنه هستي و پديده‏ها و امور حيات كه ديگران تاب فروشدن در آن را ندارند ، شعرش را مبهم مي‏سازد زيرا چيزي در مي‏يابد كه خاص ديد و ادراك اوست . اين پيچيدگي و ابهام حاصل زبان و تصوير شعري نيست بلكه حاصل نوعي نگاه و دريافت هنرمندانه است . يكي از اشعار نيما كه چنين ابهامي را در جوهر خوددارد ، شعر « گل مهتاب » است . اين شعر توصيف يك تجربه شخصي است . يك تجربه واقعي امّا شاعرانه . اين تجربه گزارش يك تحول است . تحول در امور سياسي و اجتماعي زمان نيما كه چهره نمود و زود نهان شد چون مجال نماندش .
 فضايي كه در اين شعر نموده مي‏شود شبيه يك فضاي رويايي است . بخش اول اين شعر به رويايي مي‏ماند كه آرزوهاي شاعر را مي‏نمايد . شعر را كه از پنج بخش تشكيل شده است مي‏توان « در سه بخش خلاصه كرد . قسمت اول توصيف حادثه است كه در فضاي تاريك رويا اتفاق افتاده است . اين حادثه وقوع انقلاب است كه وضع موجود را تغيير مي‏دهد . در قسمت دوم وضعيت دروني نيماست كه از انقلاب مي‏خواهد آتشي در كنار آتش همسايه بيفروزد . در قسمت سوم ناگهان وضع عوض مي‏شود . نيروي شكست خورده و ضد انقلاب سابق در تغيير و تحول جديد دوباره وضع سابق را تجديد مي‏كنند . زيبايي گل مهتاب كه در قالب دوشيزه‏اي نمايان شده بود به هيكلي مهيب و چشم دريده بدل مي‏شود . پيداست كه نيما از طلوع و غروب انقلابي سخن مي‏گويد كه بر كشور او گذشته است . اين شعر را نيما در سال 1318 سروده است كه جنگ جهاني دوم شروع شد . در اين جاست كه خاطرة انقلاب مشروطه در ياد نيما زنده مي‏شود » (16)
 اين شعر مملو از رمز است و همين رمزها بر ابهام شعر مي‏افزايند . مهتاب مي‏تواند رمز يك هادي روشن انديشه باشد . موج جريان زندگي كه بر آب تيره جامعه نيما مي‏گذرد . شكل مهيب نماينده قدرت حاكم و مستبدي است كه بر جامعه او حكم مي‏راند . اسب لخت رمز مردمي بودن انقلاب است . ساحل سمبول ايران و ساحل همسايه رمز اتحاد جماهير شوروي كه در ساحل ديگر خزر قرار دارد و همسايه ايران است . قايق شادمان بر آب ، قيام عليه استبداد صغير است كه نيما در اين موقع يازده ساله بود . پذيرش مشروطه ازطرف محمدعلي شاه و روي‏كارآمدن احمدشاه و درسال 1299 روي كارآمدن رضا‏خان از خاطرات خوش دوران كودكي نيماست . رنگ درهم مهتاب نمادي از نور و روشني حاصل از انديشه‏ها و سخنان آزادي خواهانه در كشور است . آن نو دميده رنگ مصفا اشاره به همان رنگ شكفته مهتاب در بخش توصيف روياگونه شعر نيماست و رمز آزادي و حق و هدايت است كه در نتيجة قيام مردم تشخّص مي‏يابد . گرداب رمز سخنان و افكار گمراه كننده است از سوي نيروي حاكم . رهگذر موج گذرگاه و بستر موجهايي است كه از دريا بر مي‏آيد و در اين شعر رمز امواج انقلاب است كه از متن جامعه مي‏خيزد . (17)
 براي دريافت بهتر سمبول‏هاي تودرتوي شعر گل مهتاب قسمت‏هايي از اين شعر را ذكر مي‏نمايم :

وقتي كه موج بر زبر آب تيره‏تر / مي‏رفت و دور
مي‏ماند از نظر / شكلي مهيب در دل شب چشم مي‏دريد
مردي بر اسب لخت / با تازيانه‏اي از آتش
بر روي ساحل از دور مي‏دويد / . . . بودند و بود قايق ما شادمان بر آب
از رنگهاي درهم مهتاب / رنگي شكفته‏تر به درآمد
همچون سپيده دم / در انتهاي شب
كايد ز عطسه‏هاي شبي تيره دل پديد / فانوس‏هاي مردم آمد به ره پديد
جمعي به ره بتاختند / و آن نو دميده رنگ مصفا
بشكفت همچنان گل و آگنده شد به نور / بر ما نمود قامت خود را 
با گونه‏هاي سردخود وپنجه‏هاي زرد / نزديك آمد از بر آن كوه‏هاي دور
 بر ما نگاه كرد / اما به ناگهان 
تيره نمود رهگذر موج / شكلي دويد از ره پايين
آنگه بيافت بر زبري اوج / در پيش روي ما گل مهتاب 
كمرنگ ماند و تيره نظر شد / در زير كاج و بر سر ساحل 
جادوگري شد از پي باطل / و افسرده‏تر بشد گل دلجو
هولي نشست و چيزي برخاست / دوشيزه‏اي به راه دگر شد .
            [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 238-240 ]

 شعر « مرغ آمين » نيز ابهامي شاعرانه دارد . پيچيدگي ذاتي ، سمبول‏هاي شخصي و مفاهيم و تعابير نو اين شعر را از صراحت و وضوح دوركرده است . البته همان طور كه گفته شد مرغ آمين خود جنبه تمثيلي از يكي از حالات خود نيماست .
 شعر « واي برمن » نيما نيز توصيف يكي از موقيعت‏هاي پريأس و اندوه اوست . بيان شكست نيماست كه كمر فعاليت در يك مبارزه مي‏بندد امّا تمام روياهاي او نقش بر آب مي‏شود و دوباره كشتگاه او كه سرزمين اوست خشك مي‏ماند .
 شعر « برف » نيز يك بيان مبهم و سمبوليك است . اين شعر يكي از مصاديق زيباي تأثير عين بر ذهن نيماست و از ذهن به عين برگشتن او . نيما طلوع خورشيد و درخشش صبح سپيد را از پس شب طوفاني و برف ريز مي‏بيند و اين حال و وصف تداعي‏گر انقلاب كمونيستي چين براي او مي‏گردد . دكتر پورنامداريان تحليل بسيار زيبايي از اين شعر دارد و خلاصه كلام او اين است كه شعر از انقلاب كمونيستي چيني‏هاي زردپوست كه سرخ شده‏اند سخن مي‏گويد . موافقان اين انقلاب چيزي مي‏گويند و مخالفان چيزي ديگر امّا حقيقت كدام است ، معلوم نيست درست مثل پنجره‏اي كه پوشيده از برف است و محيط بيرون را بدرستي نمي‏نماياند . پنجره اتاق نيما ايران است و « وازنا » كه روستايي است ، نزديك به نيما چنين مي‏باشد كه هيچ ارتباطي نيما با آن ندارد. (18)
 بحث در ابهام شعر نيما فضايي وسيعتر از فضاي يك مقاله مي‏طلبد و آنچه در اين مقاله آمده است تنها نمونه‏هايي از اين جوهر شعر نيماست . جهت حسن ختام اين نوشته شعر برف نيما را تماماً ذكر مي‏كنم .

زردها بي‏خود قرمز نشده‏اند / قرمزي رنگ نينداخته است
بي‏خودي بر ديوار / صبح پيدا شده از آن طرف كوه « ازاكو » امّا
« وازنا » پيدا نيست / گر ته روشني مرده برفي همه كارش آشوب
بر سر شيشه هر پنجره بگرفته قرار / و از ناپيدا نيست 
من دلم سخت گرفته است از اين / ميهمانخانه مهمان كش روزش تاريك 
كه به جان هم نشناخته انداخته است / چند تن خواب آلود 
چند تن ناهموار / چند تن ناهشيار
            [ مجموعه كامل اشعار نيما / ص 512-513 ]
 
پانوشـت
1ـ مجموعه كامل اشعار نيما ، سيروس طاهباز ، چاپ چهارم ، انتشارات نگاه ، 1375 ، ص 499-500 .
2ـ همان ، ص 500 .
3ـ همان ، ص 501 .
- a dictionary of  literary , terms , A.cuddon , London : Penguin4  .33, Pa  5791Books Ltd ,
5ـ راهنماي نظريه ادبي معاصر ، تأليف رامان سلدن ، ترجمه عباس مخبر ، ص 28 .
6ـ بهترين اميد ، مهدي اخوان ثالث ، چاپ اول ، انتشارات مهين ، 1348 ،
صص 45-47 .
7ـ رمز و داستان‏هاي رمزي در ادب فارسي ، تقي پورنامداريان ، چاپ چهارم ، شركت انتشارات علمي و فرهنگي ، 1364 ، ص 80 .
8ـ نظريه ادبي نيما ، منصور ثروت ، چاپ اول ، انتشارات پايا ،1377، ص63 ، 64 ،67 .
9ـ نظريه‏هاي نقد ادبي معاصر ، مهيار علوي مقدم ، ص 58 .
10ـ خانه‏ام ابري است ، تقي پورنامداريان ، چاپ اول ، انتشارات سروش ، 1377 ،
ص 356 .
11ـ همان ، ص 318 .
12ـ رمز و رمزگرايي در اشعارمهدي اخوان ثالث ، علي احمدپور ، چاپ اول ، انتشارات ترنج ،1374.
13ـ خانه‏ام ابري است ، ص 211 .
14ـ سازش اضداد و زيبايي شناختي ، عيسي ديباج ، ماهنامه ادبيات معاصر ،
شماره 19 و 20 ، ص 21 .
15ـ صداي حيرت بيدار ( گفت و گوهاي مهدي اخوان ثالث) ، زير نظر مرتضي كاخي ، چاپ اول ، انتشارات علمي و فرهنگي ، 1371 ، ص 442-443 .
16ـ خانه‏ام ابري است ، ص 184-185 .
17ـ همان ، برداشت از صفحات 173-193 .
18ـ همان ، ص 242-243 .

 دکتر حمید طاهری